دیروز بم
دیروز بم
امروز زرند
فردا؟

ثروت یک کشور مردم آن کشورند نه منابع زیر زمینی نه کارخانجات ، نه جواهرات سلطنتی و نه کوه نور، اکنون میبینم که هر روز کشورم ثروت خود را به راحتی از دست میدهد ِ شاید گروهی تنها فرار مغزها را خروج ثروت انسانی شاخص بدانند و گروهی خروج ارباب ثروت به آن شیخ نشین عربی را و من میگویم هشترودی از یک شهر دور افتاده آمد و یوشیج از یک روستای کوهستانی و آیت الله سیستانی از دیاری که آب گل آلود رااز چاله های جمع آوری بارش باران بهاری برمیدارند تنها برای ، زنده ماندن ، در حالی که تو ، حتی رغبت به شستن دستهایت در آن آب نمی کنی و. . . و. . . و اگر باز خوب بنگریم آنانی که بر سرنوشت ایران زمین و جهان در طی تاریخ اثر گذاشتند ، نبودند جز همین کودکانی که امروز در میان کوچه های خاکی دهات هایشان چادرهای امداد و نجات هلال احمر بر سرشان سقفی برزنتی آنهم بی سایه پدری زده است !
وامروز، دولتمردان باز برای هدیه کردن کمکها ، نیاز پیدا کردن به ماسکهای ماتم و تسلیت ، بی آنکه به خاطر بیاوردند که اگر یک صدم هزینه این چادرها و کمکهای دروغ و راستشان را برای آموزش صرف نموده بودند ، اکنون سقفی را که به امید گرمی کانون خانواده ای بر سرشان بود ، آرامگاه امیدش نمیگردید .
خواستم از آنچه روی داده بنویسم از آنچه که از لابلای سانسور خبری بیرون میاید از آنچه در منطقه کوهستانی کرمان میگذرد اما دیدم هیچ سودی ندارد جز افسوس
امروز دیگر مطمئن شده ام برای آنکه گروهی بتوانند باشند ، بهتر و پایدار تر و با پستهایی بالاتر ما نیاز داریم به زلزله ، تا با لندکروزهای زیبایشان آخر هفته بروند به بازدید و چشمی تر کنند و ثوابش بماند برای روز قیامت ! قبول در گاه حق باشد حاج آقا !
روزی یک از همین مسئولین به طعنه به من گفت میدانی هر دوسال یکبار تعداد کشته های جاده ای ما در ایران برابر تعداد کشته های زلزله بم است !
آری میدانم وتنها نمیدانم اگر این موضوع در کشوری جز در ایران اتفاق میفتاد آیا وزیرو نماینده مجلس و رئیس جمهور آن کشور، شب را چگونه میخوابیدند !
قبول در گاه حق باشد حاجی !!
پنجشنبه ششم اسفند ۱۳۸۳
مقاله من در روزنامه ایران با عنوان هنر زنده ماندن در شرایط سخت برفی
ده روز پیش که آغاز ورود سرما به کشورمان بود و برف در سراسر کشور جان هموطنانمان را میگرفت ، مقاله ای را با نام هنر زنده ماندن در شرایط سخت برفی را برای دوستانی که ایمیلشان را برایم فرستاده اند، ایمیل کردم ومتن کامل آن را بروی این وبلاگ گذاشتم و یک نسخه ، ان را به روزنامه ایران دادم ، امروز که یک هفته ازبارش میگذرد ، دیدم در روزنامه بدون ذکر سمت و گروهی که این دستورالعمل را نوشته ، چاپ کردند ! ایکاش آنها هم میدانستند که چاپ به هنگام چنین مطالبی چقدر میتواند برای یک هموطنمان که در معرض خطر مرگ قرار گرفته است با ارزش باشد .