کمکهایی که تا کنون برای اهدا 308 کرسی برقی جمع آوری شده

 

عزیزانی که برای خرید کرسی های برقی جهت ارسال به منطقه زلزله زده کمک واریز کردند به شرح زیر هستند

 

۱- خانم دکتر شریفی ۰۰۰ ۵۰۰ ۲ تومان

۲- مهندس آ - ع و دوستانشان ۰۰۰ ۶۰۰ تومان

۳- مهندس محمد رضا مشیری و دوستانشان ۰۰۰ ۸۰۰ ۲ تومان

۴- مهندس شکری از دوستان مهندس عسگریه ۰۰۰ ۳۰۰ ۱ تومان

۵- مهندس علی مهابادی پور ۰۰۰ ۵۰۰ هزار تومان

۶- جمعی از دوستان موج پیشرو از گیلان ۰۰۰ ۳۹۰ هزار تومان

۷- مهندس امیر علی قوامی زاده میبدی ۰۰۰ ۱۰۰ هزار تومان

۸- جمعی از دوستان موج پیشرو از گیلان ۰۰۰ ۲۵۰ ۲ هزار تومان

۹ - سرکار خانم شریفیان از مشهد ۰۰۰ ۰۰۰ ۱ تومان

10- اعضاء هیئت علمی و کارمندان پژوهشگاه زلزله 000 500 3 تومان
-----------------------------------------------------------------------------------------
جمع کل کمکهای جمع آوری شده 000 940 14 تومان

باگر شما هم پول واریز نموده اید حتما با تماس بگیرید تا در این صفحه اطلاع رسانی نمائیم

با ما با این ایمیل مکاتبه نمائید  یا کامنت بگذارید  

moje_pishro@yahoo.com

       

به کمک همه نیاز داریم

 

امروز مطلع شدیم که در منطقه زلزله زده ورزقان برف باریده است

در طی ماه گذشته ما علاوه بر توزیع لباس گرم در بین ششصد خانواده تحت پوشش خود اقدام به توزیع ۱۲۰ کپسول آتش نشانی و ۲۹۲ عدد کرسی برقی نیز نمودیم از دیروز و بارش برف و سرمای منطقه درخواست کرسی برقی از سوی خانواده های باقیمانده ما را مصمم کرد تا با فراخوانی دوباره برای تهیه ۳۰۸ کرسی دیگر هم اقدام نمائیم

شما می توانید با ایمیل moje_pishro@yahoo.com با ما در تماس باشید

چون سایت اصلی موج پیشرو دچار مشکل فنی شده است تا راه افتادن سایت رسمی اخبار این فراخوان را بر روی وبلاگ موج پیشرو اطلاع رسانی خواهیم کرد

 

 

گزارشی از سفر به مدرسه شهید رحیمی روستای درود زن مرودشت

 

 

با برآوردن آرزو های

 

کودکان دانش آموز سوخته روستای درود زن مرودشت  

 

ما با كوله باري از لبخند باز گشتيم

 

 

بنام خدا

 

 

 

 

 

وقتي شادي زورش به عضلات ذوب شده از آتش جهل و ناداني مي رسد و لبخند را بر صورت دخترك مهمان مي كند ديگر هيچ خستگي از چند هزار كيلومتر سفر را در وجودت حس نمي كني.

 

         کودکان روستای شهید رحیمی

 

بعد از آنكه از روستاي درود زن به سوي بندر جاسك راه افتاديم فكر نمي كرديم كه سه روز بعد دوباره به انجا باز خواهيم گشت طبق برنامه از پيش طراحي شده مي بايد از روستاهاي استان هرمزگان در منطق جاسك و بيابان سيريك بازديد مي كرديم و سپس براي ديدن مدارس كپري استان هرمزگان به سوي چابهار و زاهدان راهي شده و از طبس به سوي تهران باز مي گشتيم.

اما دو تماس تلفني از بچه ها درود زن كه سراغ آرزو هاشون رو مي گيرند به ما ياد آوري مي كند كه براي قلبهاي كوچك اين كبوتران ، منتظر شدن تا بيست و پنج اسفند كه به آنها قول داده ايم كه باز خواهيم گشت زماني خيلي طولاني است.

بنابراني تصميم مي گيريم برنامه را تغيير دهيم و بعد از ديدار از اخرين مدرسه اي كه برايمان نامه فرستاده است در شهر جاسك از استان هرمزگان  براي كوتاه كردن زمان انتظار هشت قلب كوچك به سوي روستاي درود زن مرو دشت ، هزار كيلومتر باز گرديم !

 

در بازگشت از جاسك به شهر بندر عباس كه مي رسيم سراغ اسباب بازي فروش هاي بازار قديم را مي گيريم و راهمان پس از چند مغازه به مغازه خانم گلستاني منتهي مي شود از بين چند اسباب بازي فروشي كه ديدن كرده ايم مغازه خانم گلستاني اسباب بازي هاي متنوع تري دارد. برايش از آرزو هاي بچه ها كه گفتيم دو سايز عروسك خرسي ( شاسخين ) به ما نشان داد و وقتي از روي دوربين فيلم برداري تصاوير بچه ها را به اون نشان داديم به ما پيشنهاد كرد كه سايز متوسط را برداريم كه بچه ها بتوانند با آن بازي كنند عروسك هاي  آواز خوان باربي  هم  با راهنمايي ايشان انتخاب شد دو باربي بزرگ و زيبا ! زمان حساب كردن خانم گلستاني هم مي خواهد كه او هم با ما همراه باشد و قيمت فروش عروسك ها را به قيمت خريد خودش حساب ميكند . از او تشكر مي كنيم و نزديك ظهر از بندر عباس به سوي شيراز به راه مي افتيم تا شب را در شيراز بخوابيم و صبح دوچرخه ها را بخريم دوچرخه هاي دنده اي يكي آبي و يكي قرمز.

 

ساعت دو بعدالظهر است كه به روستاي درود زن مي رسيم و با كمك يكي از بچه هاي روستا بنام محمد به در خانه هاي بچه ها مي رويم .

خانه ها را تك تك مي يابيم و در مي زنيم و در هزار لبخند غرق مي شويم .

زمان را گم كرده ايم و به لحظه اي به در اخرين منزل مي رسيم !

 

 

 

و با رسيدن هشتمين آرزو به دست رضا

نهمين آرزو هم كه آرزوي ما بود يعني براوردن اين هشت آرزو به حقيقت مي پيوندد

 

                    رضا و دوچرخه قرمز دنده ای

 

هفت روز سفر جاده اي

تهران / قم / كاشان / اصفهان / درود زن / شيراز / بندرعباس / ميناب / بيابان سيريك / جاسك / ميناب/ بندر عباس / لار / جهرم / شيراز / درود زن / اصفهان / تهران

چهار هزار و چهار صد كيلومتر جاده و ديدار از سيصد روستا

و بازديد از مدارسي كه امكاناتشان از انگشتان يك دست هم فراتر نمي رفت

نتيجه همراهي و همدلي تمامي همراهان موج پيشرو براي براوردن هزار آرزو كودكان ايران زمين بود

 

ما در اين سفر كتابخانه يك مدرسه و لوازم ورزشي مدرسه اي ديگر را خريداري و تحويل داديم و براي هشت كودك بي سرپرست نيز هدايايي  را خريداري و تحويل نموديم

 

از بين مدارسي كه در طي اين سفر از بين حدود سيصد روستا بازديد كرديم چند مدرسه كه در دورترين مناطق و محروم ترين استان هاي كشورمان است را براي براوردن ارزو هاي كودكانشان انتخاب نموده ايم تا با خريد كتاب براي كتابخانه هايشان و لوازم ورزشي بتوانيم در براوردن آرزو هاي آنان شريك باشيم .

از تك تك شما عزيزان كه با ما همراه بوديد متشكريم

 

مهندس عليرضا سعيدي / فائزه جنيدي

موسسين موج پيشرو

 

 

 

 

               

.

.

 

 

 

 

                 

 

 

 

 

      

 

 

 

 

              

 

.

۰

.

 

       

.

.

 

 

 

     

 

 

 


 چند پی نوشت

 

 

پاسخ چند ایمیل دریافتی که شاید جواب سئوال شما هم باشد

 

بچه ها هشت نفر هستند شش دختر و دو پسر

 

در حال حاضر بطور مرتب در حال جراحی های مقدماتی برای باز نگه داشتن مجاری تنفسی و دهان و ... هستند تا زمان جراحی های اصلی برسه که ممکنه از یک ماه دیگه آغاز بشه

 

هزینه درمانشون رایگان است اما هزینه های متفرقه در زمینه نگهداری در منزل دارند که بر عهده خودشونه

 

روحیه بچه ها فعلا خوبه و همه امیدوارند که بزودی صورتهاشون به حالت اول بر می گرده / این موضوع بسیار سخت بدست می آید اما هیچ کس در خصوص حتی یک درصد احتمال نشدن اون هیچی نمی گوید . ما هم امیدواریم

 

بچه ها در خانواده های متوسط و ضعیف زندگی میکنند

 

یه کلاس درس جداگانه و یک معلم جداگانه براشون در نظر گرفته اند و مدیر مدرسه هم عوض شده

 

مدیر مدرسه و مسئولان اموزش و پرورش از ما خواستند که در مورد اتفاق و نحوه روی دادنش چیزی ننویسیم و نگوییم چگونه حادثه روی داده است  که به مشکلات بیشتر دامن خواهد زد از جمله به موضوع مسببین اتفاق و نحوه روی دادنش !

 

به جهت انکه قصد داشتیم تا آرزو های بچه ها را براورده کنیم قبول کردیم اما این بدان معنی نیست که اگر بتوانیم با پرداختند به موضوع اتش سوزی در این مدرسه از روی دادن آن در سایر نقاط جلوگیری کنیم کاری انجام ندهیم

 

نکته بسیار جالب هم اینکه هیچکس تا کنون بطور مستقیم پولی را به دست این کودکان نرسانده است این بدان معنی است که مادران و پدران این کودکان از هیچ گروه و یا فردی که برای کودکان و درمانشان پول جمع اوری بکند مطلع نبودند .

 

بچه ها بطور گروهی یک حساب بانکی باز کرده بودند که قرار شد برای ما شماره حساب رو بفرستند که ما هم هر وقت دریافت کردیم بر روی وبلاگ اعلام خواهیم نمود .

 

مادران و پدران این بچه ها خواستند از ما که به همه بگوییم اگر کمکی می خواهید برای بچه ها ارسال کنید به حساب مشترک کودکان ارسال کنید اینطوری هم پول بین همه بچه ها تقسیم می شود هم اینکه حرف و حدیث در خصوص ژولهای جمع اوری شده پیش نمی آید.

 

تاکید میکنم

بنده ( علیرضا سعیدی) در محل با تمامی پدران و مادران و مدیر مدرسه صحبت کردم همگی به اینکه درمان کودکان تا کنون رایگان بوده اذعان داشتند و در خصوص هزینه لوازم بهداشتی همچون ماسک و لوازم شستشو می گفتند که کمکی دریافت نمی کنند اما کمکی از سوی کمیته امداد به صورت ماهیانه برایشان در نظر گرفته بودند ( ۵۰چیزی حدود۵۰ هزار تومان )

در خصوص جراحی میگفتند دکتر گفته تا سن بلوغ امکان جراحی های سنگین نیست اما جراحی های کوچک و موضعی را هر هفته برای تعدادی از بچه ها رایگان انجام می دادند . یک سرویس مدرسه جداگانه هم برای بچه ها در نظر گرفته بودند که انها را به مدرسه و بیمارستان می رساند هیچ کمکی هم تا آن لحظه که ما آنجا بودیم کسی به دست آنها حضورا نرسانده بود و جز کمک هایی که به حساب مشترکشون واریز شده بود هیچ کمک دیگری از کسی دریافت نکرده بودند . تمامی صحبتهای گفته شده را ضبط ویدئویی کرده ایم و جزو اسناد موج پیشرو است

 

 

 

 

 شماره تلفن مدرسه شهید رحیمی روستای درودزن (مرودشت فارس) :

 ۶۲۲۲۴۸۷-۰۷۲۸

در ضمن می توانید با هماهنگی با مدیر مدرسه برای ارسال کمک ها به صورت پستی

 هماهنگ کنید

 

 

 

 

گزارش مقدماتی  سفر به روستای حتکن

 

گزارش جامعی در خصوص روستای حتکن به مجله ساختمان داده ام که در شماره بعد خود چاپ میکند . گزارش دیگری را به روزنامه شرق میدهم و گزارش تخصصی هم برای تمامی مسئولان در تمامی رده های مدیریتی ارسال می کنم تا شاید در زمستانی که در پیش است شرمنده بچه های یتیم این روستا نشوم

 

گزارش مقدماتی  سفر به روستای حتکن

هفتم آبان ۱۳۸۴

 

اسکان اضطراری

روستای حتکن یک روستای کوهستانی با شرایط جوی خاص کوهستان می باشد . با این حال ما شاهد هستیم که جهت اسکان اضطراری این روستا از چادر های برزنتی تیپ مناطق گرمسیر هلال احمر استفاده شده است که در مناطق کوهستانی دارای کاربری مناسب نیستند  .

 

با توجه به بارش باران که از همان روزهای نخست وقوع زلزله در منطقه آغاز شده بود نیروهای امدادی در زمستان سال گذشته برای عایق کردن این چادرها در برابر نفوذ باران اقدام به تجهیز این چادرها به پوشش پلاستیک نمودند

 

چادر های نصب شده در روستای حتکن 

 

نصب چادرهای ارسالی با پوشش پلاستیک یکهفته پس از زلزله / کیفیت بسیار پائین عملکرد گروه نصاب کاملا مشهود است .

 

  که با توجه به کیفیت بسیار پائین این نوع پوشش و نیز تاثیر نورخورشید و شرایط جوی به سرعت این پوشش ها از بین رفتند .

 

فروردین 1384 

 

در خصوص اصول اولیه مکان یابی و نیز نصب چادرها نیز متاسفانه ما شاهد هستیم که نصب این چادر ها دارای مشکلات تخصصی بوده است که نشان از عدم مهارت نیروهای امدادی در نصب و راه اندازی این چادر ها دارد .

 

 

 

 عدم تسطیح کف چادرها قبل از نصب آن ، عدم مهار چادر ها به طور کامل توسط طنابهای مهار چادر و میخ های متعلقه ، عدم توجه به زه کشی پیرامون چادر و هدایت آب باران با استفاده از خاک و گل در پیرامون چادر از مواردی است که می بایست با بازنگری در روش آموزش امداد گران و نیز نحوه نظارت بر اجرای این عزیزان مورد توجه خاص قرار گیرد .

 

حتکن 

 

با استفاده از خاک در پیرامون چادر اقدام به جلوگیری از نفوذ آب نموده اند

 

 

و اما امسال نیز با آغاز فصل سرما ، روستاي حتكن براي زمستان زود رس مناطق كوهستاني آماده نيست . چادرهايي كه بعلت عدم مهارت نيروهاي  امداد و نجات هلال احمر در زمان زلزله با كيفيت بسيار پائيني نصب گرديد است اکنون با پارگي طنابهاي مهار آن و نيز تغييرات ايجاد شده توسط اهالي بومي براي جلوگيري از نفوذ سرما به داخل آن  اكنون داراي بازدهي بسيار پائيني بوده و در اغلب موارد با 50% مساحت خود در حال ارائه خدمات هستند.

 روستای حتکن

سفر زمستانی به مناطق زلزله زده

 

سفری دیگری در پیش است

اینبار سخت تر و سنگین تر از سفرهای پیشین

مادر من شرمنده از ناتوانیم در یاریت هستم تو دیگر چرا روی از من می پوشانی  ؟

 

یاران همسفر

برای  آذر ماه میخواهیم برنامه ارسال لباسهای گرم را برای

 روستای حتکن و کودکان بی سرپرست بم داشته باشیم  

کاپشن / پلیور / چکمه / کلاه

دوستانی که می توانند ما را در جمع آوری . بسته بندی و ارسال و توزیع هدایا همراهی کنند

 خبر بدهند تا برنامه  کاری را اعلام کنیم

در ضمن دوستان علاقمند در همراهی ما در این سفر  می توانند

با تقبل هزینه سفر خود که با قطار انجام می شود  با ما همراه باشند

 اینبار دیگر هوا خوب است و سفر ما کوتاه اما بسیار سنگین

چون می خواهیم برنامه سفر را بر اساس تعداد همراهان بنویسیم

منتظر خبر همراهیتان خواهیم ماند !

               هر چه تعداد بیشتر باشد برنامه را بزرگتر خواهیم نمود !     

            

گزارش مقدماتی از  سفر به روستای حتکن از توابع زرند کرمان

اینجا روستای حتکن است

چهارم آبان هشتاد و چهار

هشت ماه ‍پس از زلزله

                             حتکن آبان هشتاد و چهار

 خالی از مردان ، سرد و غمگین

وارد روستا می شوم تعداد کم مردان عجیب به چشم می آید ! روستا بسیار ساکت است ! چادر ها بسیار  وضع نامناسبی دارند حالا دیگر میتوان  نتایج بی دقتی  نیروهای نصاب  را در چادرهای از هم پاشیده و پاره دید ! اما کجا هستند آنانی که چادر ها را نصب میکردند !

 

                            

دو دختر بچه به پیشوازم می آیند . دست به سینه راه می روند نه از روی احترام که لباسی مناسب فصل سرما بر تن ندارند و تن رنجورشان  را تازیانه سرما هر لحظه نوازش میکند . مرا به سوی چادر هایشان می برند تا نشانم دهند که هیچ ندارند ، شاید که من بتوانم صدای مظلومیتشان را به گوشی برسانم که قدرت  نجاتشان را داشته باشد . قول میدهم

                            

اعتیاد غوغا میکند و زنان مستاصل !

بیشتر انانی که میتوانسته اند رفته اند و آنانی که هستند به امید  خانه مانده اند ! چند نفری را هم  می بینم که از شهر به روستا آمده اند به امید  خانه دار شدن ! فقر دشمن هر فضیلتی است ! معنی این جمله را اینجا در می یابی  !

دختران گفتند : عکسمون بگیر !

گفتم:  نمی تونم برایتان بفرستم !

 گفتن : باشه تو بگیر !

 گزارش  روند بازسازی و مساپل فنی را  برای مجله راه و ساختمان که فعلا از لحاظ علمی اولین مجله تخصصی عمران در ایران است  مینویسم ! میدانم که این مجله را تمام رئیس ها میخوانند ! اما ........!