گزارش سفر به منطقه زلزله زده بوشهر قسمت دوم

روستای بعدی روستای حاجی احمدی است

05672484

3144642

وارد روستا که می شویم آنچه اول از همه به چشم می آید حضور ماشین وانتهایی است که در حال بار زدن لوازم خانه زلزله زدگان هستند و این بدان معنی است که بعد از سه روز مدیران نتوانستند اعتماد مردم را به شیوه عملکردشان جلب کنند و مردم نا امید از روزهای اینده تصمیم به کوچ گرفته اند این کاری است که اغلب در مناطقی که مردم امید به خدمات مناسب را از دست داده اند در چند روز نخست روی میدهد .

در اغلب این موارد خانواده آسیب دیده توان مالی خوبی دارد و یا دارای حمایتی مناسب از سوی خانواده های وابسته به خود هستند که خارج از منطقه زلزله زده ساکن هستند در این حالت بزرگترهای خانواده که مسئولیت خانواده را بر عهده دارند لوزام منزل و زنها و کودکان را از منطقه خارج کرده و در منازل دوستان و اقوام سکنا می دهند تا در فرصتی مناسب برای اسکان آنها فکری اساسی کنند و خود در منطقه باقی می مانند.

به گفته اهالی چادرها را دیشب در میان مردم توزیع کرده اند و نصب وراه اندازی انها هم بر عهده خود اهالی بوده است در کنار چند چادر می ایستم و برایشان در خصوص اشتباهات نصب توضیح می دهم به امید انکه شاید توضیحات من بتواند برای روزهای سختی که در پیش رو دارند مفید واقع شود .

وارد کوچه های فرعی که می شویم تیمی از گروه نمونه برداری آب سرگرم نمونه برداری از شیرهای آب محوطه ها هستند به چند واحد مسکونی که نیمه مخروبه شده است سر می زنیم و در این میان باز هم واحد های آسیب دیده ای را می بینیم که اهالی با وام نوسازی بنیاد مسکن اسلامی ساخته اند و اینک آسیب دیده اند و قابل بهره برداری نیستند !

در این میان کودکی را می بینیم که لخت در حال دویدن است بعد می فهمیم که از دست مادرش فرار می کرده که قصد داشته در فضای باز با آب شیر او را بشوید .

بدنبال کودک که می رویم ما را به سوی خانه ای راهنما می شود که ترکهای عمیقی در کالبد آن قابل مشاهده است ترکهایی که امکان بازسازی و تعمیر آن خانه را محال کرده است؛ با صاحبان خانه که پیرمرد و پیرزنی هستند سرگرم گفتگو می شویم تا از روز زلزله برایمان بگویند در حین گفتگو شیفته سادگی و محبتشان می شویم و برایمان آرامش این زوج شگفتی آور است از زلزله می گویند و اینکه درب خانه نشسته بودند که زلزله روی داده است و مرد، زن را که بخاطر شوک حادثه به سوی داخل خانه فرار کرده است را بزور از خانه بیرون می کشد در حالی که سنگی بر سر زن خورده است و او از حال رفته است . زن در حالی که دارد تنباکو برای قلیان همسرش با سنگی که در دست دارد خرد می کند ما را به نشستن و کشیدن قلیان دعوت می کند در پاسخ می گویم که اهل دود نیستیم و تشکر می کنیم . زن در حالی که ساقه های برگ تنباکو را با انگشتانش خرد می کند می خندد و می گوید پس یادت باشد که در این روستا قلیان نکشی که تنباکو های ما در دنیا تک است از طعم و مزه و من به یکباره در دل عجیب هوس قلیانی می کنم که تنباکویش مال این روستا باشد تا ببینم خوش طعم ترین تنباکو دنیا چه طعمی دارد ؟

از روستا بیرون می آئیم در حالی که با هر کدام از اهالی روستا مصاحبه می کنیم از بی توجهی مسئولان به روستاها و تمرکز بر شهر شنبه ابراز دلخوری می کنند

به سوی شهر شنبه به راه می افتیم

شهر شنبه با تلفظ محلی شومبه !