از بیست و هشتم دی سفر به بم را استارت کردیم و روز به روز خبر های جدید را در اینجا نوشتیم
اسامی همراهانمان در تهیه کلیه هدایا و مایحتاج را در اینجا ثبت کردیم تا به یادگار بماند هرچند تعدادی از دوستان هیچگاه برایمان ایمیل نزدند تا خبر واریز مبالغی را که برایمان ارسال کرده بودند را اطلاع دهند
تا شب آخر برای دختر بچه ها نتوانستیم خرید کنیم اما شب آخر دل به دریا زدیم و برای تمام دختر بچه ها با کل موجودی که داشتیم روپوش و شلوار لباس زیر خرید کردیم .
قرارمون بود که هفدهم اسفند تمامی بچه های موج پیشرو به همراه کلیه بارها سر ساعت سه بعدالظهر در ایستگاه راه آهن حضور داشته باشند . فراز از تبریز و مازیار از رشت و امیرحسین از سمنان سر ساعت رسیدند و سفر ما آغاز شد

فردا ساعت هشت صبح کرمان بودیم و دو بعدالظهر به مرکز مومن آباد وارد شدیم .
.jpg)
بچه های بزرگتر ساکن در مرکز ترخیص شده بودند و به مرکزی در شهر بم منتقل شده بودند و تعدادی هم در گروه سنی شش تا ده سال به بچه های مرکز اضافه شده بودند .
.jpg)
در هر سفر کلیه لباسها توسط خانم جنیدی بر تن تک تک بچه ها پوشانده می شد اینکار حسنش در این بود که لباس بچه ها دیگر تنگ و گشاد نمی شد در این سفر که خانم جنیدی نمی توانست همراهیمان کند.
این کار بر عهده کاوه و پرویز بود
.jpg)
.jpg)
و باقی بچه ها مسئول ان بودند که این دو را در تکمیل نمودن بسته لباسهای هر کودک یاری کنند .
فراز چک نهایی را می کرد !
.jpg)
مازیار مسئول کفش ها بود
.jpg)
و امیر حسین جای دکمه های شلوار هایی که تنگ بود را با چاقو باز می کرد
.
.jpg)
و محسن زیر پیراهن ها و شورت ها را تحویل می داد . ...
و نوید هم مستند ساز این سفر بود که همیشه و در تمامی عکسها غایب بود
بخش از خرید ها در همانجا انجام می شود !از جمله سک سک و میوه ! ساعت شش بعدالظهر بعد از اینکه یکی از مددکاران در تحویل لباس به دختران به کمکمان آمد کار توزیع لباسها نهایی شد و من و فراز برای خرید تعدادی کفش و شلوار و تی شرت و پیراهن که کسر داشتیم به شهر رفتیم و خرید ها را با خرید کسری ها تمام کردیم .
.jpg)
برگشتنه هم برای بیست و پنج تا کودک و ده تا همراه و مددکار پیتزا و همبرگر خریدیم و هشت شب مرکز بودیم
.jpg)
.
.jpg)
هشت و نیم بود که بازی و جشن ما آغاز شد
.jpg)
چه کسی بزرگترین بادکنک رو باد می کنه ؟ جایزه هم نقدی بود !! نقد نقد !!
.jpg)
چه کسی می تونه سیب رو بدون دست گاز بزنه ؟
.
.jpg)
و چه کسی می تونه پلک نزنه ؟ بچه های به این بازی می گن خیره بازی !!
.jpg)
آخر شب هم با قرعه کشی جایزه های باقیمونده رو بین بچه ها تقسیم کردیم
.
.
شب ساعت یک بود که خوابیدیم و هشت صبح ابتدا خرید مایحتاج سه ماهه اول سال ۸۸ را که شامل برنج و روغن و رب و حبوبات و شوینده ها و ... رو به سرانجام رساندیم و سپس به سوی ماهان و مزار شاه نعمت الله ولی به راه افتادیم و بعد از دیدار از خانقاه شاه نعمت الله به سمت کرمان راه افتادیم تا بعدالظهر به سوی تهران بازگردیم .
.jpg)