تا سفر عید
خاطرات ما از یک ماه به سفرمانده تا سفر
با ما باشید ، ما هر شب خبرهای جدید رو به این پست اضافه می کنیم
برای اینکه با موج پیشرو بیشتر آشنا شوید به ادرسهای زیر سر بزنید
یکماه تا سفر عید باقی مانده است
۱-تا به حال نسیم از وبلاگ کویر ام اس و خانم شریعت پناه و مهندس عظیمی برامون پول حواله کرده اند . بقیه دوستان قول همراهی دادند که به نام خودشون با مبلغی که قول داده اند گذاشتیم رو وبلاگ ۲۳/۱۱/۱۳۸۵
۲- بیست تا ارزو از پسر بچه ها و بیست تا آرزو از خواهراشون بدست ما رسیده است که می شود چهل تا آرزو !! جالبه بدونید که آرزو های خیلی متنوعی امسال در پیش رو داریم از یه مامان داریم تا واکمن بلندگو دار و عینک آفتابی و دوچرخه و عروسک و .... تا یه خرس گنده ( این خرس گنده رو پرویز خریده ) خلاصه اگر تو براورده کردن آرزوهای بچه ها میخواهید شریک بشوید بجنبید که باید آرزو ها رو اول بخریم بعد بریم سراغ باقی خرید ها !! ۲۸/۱۱/۱۳۸۵
و پول کم داریم مثل همیشه !! مثل همه سفر ها و باز هم مثل تموم سفرها امیدمون به خداست
۳- با این داستان انفجار بمب کنار اتوبوس تو شهر زاهدان باز هم وضع منطقه کرمان تا زاهدان امنیتی شده و به تبع اون منطقه مومن آباد ( مومن آباد در جاده بم به زاهدان است ) به همین خاطر تعدادی از بچه هایی رو که قرار بود با ما بیاییند را ازشون خواستیم تا برنامه خودشون رو عوض کنند و ما با تعداد کمتری آنهم تنها از خود بچه های موج اینبار خواهیم رفت . هنوز وضع مالیمون درست نشده و فقط بیست روز باقی مانده است . تا خدا چه بخواهد . ۱/۱۲/۸۵
۴- دویست هزار تومان به توسط راحله عزیز از دانمارک برایمان حواله شد . این مبلغ رو گروهی که راحله نماینده اونها در دانمارک میباشد برای بچه های مرکز مومن اباد ارسال کردند . ۷/۱۲/۸۵
۵- هزینه های این سفر هنوز تامین نشده است اما ما از دهم اسفند شروع میکنیم به خرید تا خدا چه بخواهد . ۸/۱۲/۱۳۸۵
۶- آقاي عزيزي / كاوه / و خانمها ليلا علياني و داريوش و شهلا الهه مهر هم تماس گرفتند و خبر دادن كه برامون پول مي فرستند كه اسامي و مبالغ رو زير همين پست نوشتيم ۱۲-۱۲-۸۵
۷- بچه هاي موج پيشرو پرويز و سعيد راه افتادن دنبال خريد كردن ها و ديروز كل اسباب بازيها و آرزو ها رو خريدند . امروز هم خريد لباس بچه هاست . آجيل و شكلات و آبنبات رو هم خانم مرضيه ايل بيگي برعهده گرفتند كه بخرند و بسته بندي كنند . فعلا يه چهار صد هزار توماني كسري داريم ! تازه هنوز براي دخترها خريد رو شروع نكرديم . اما خدا كريمه هنوز تا بيست و سوم ده روز باقي است .
۱۳-۱۲-۸۵
۸- سعید - ح زنگ زد و گفت ۵۰ هزار تومن هم رو من حساب کنید ! بعدش آقای پیام - م که یه دو هفته ای هست که داریم با هم مکاتبه می کنیم زنگ زد که منم پنجاه تومن حاضر کردم شب که بچه ها رفتن ازش پول بگیرند صدتومن دادند ! صبح هم آقای ذرین هزینه خرید چادر های دختر بچه ها و مادرشون رو که ۱۵۰ هزار تومن بود رو پرداختند . دیروز هم آقای عزیزی هم یکصد و پنجاه هزار تومان برامون حواله کردند ! محمد یحیایی هم ۳۵ تومن برامون فرستاده از اون طرف خانم فرشیده غفاری هم ۵۰ هزار تومان برامون دادند که پسرشون بیاره یواش یواش داره هزینه ها از اون بزرگی و ابهتشون کم می شه و امید ما برای تامین هزینه ها بیشتر !
امیدوارم بزودی هزار تا خبر خوب دیگه بگذارم رو وبلاگ که اخریش این باشه ! خوب دوستان ما برای رفتن اماده ایم ! ۱۵-۱۲-۸۵
۹- خانم ا - ح ایمیل زد که ۵۰ هزار تومان براتون واریز کردم ! جالبه که حالا که یواش یواش داشتیم به مرز صفر صفرمون نزدیک می شدیم صبح از مرکز زنگ زدند که مواد غذایی ما داره تموم می شود ! این یعنی حداقل سیصد کیلو برنج یه ده حلب روغن و یه ده کیلو عدس و نخود و لپه و لوبیا و یه چهل تا رب ! گوشت و مرغ و ... اونم فقط برای دو تا سه ماه آینده !! پرویز با بچه های کرمان ( نسیم صحبت کرده ببینه چقدرش رو اونها میتونن تهیه کنند باقیش رو ما تهیه کنیم !! فکر میکنم باز هم باید دست به دامن خدا بشیم و بگیم فقط یه هفته دیگه باقی مونده ها !! خداجون دستمون به دامنت ! آبرومون رو نبر !!
۱۰- از هر طرف بچه ها برای کمک دارند می آیند احسانه با وبلاگش شرمنده کرده و یه پست اختصاص داده به ما ! نسیم و رفقاش گفتن تو خرید مواد غذایی یه گوشه کار رو هر قدری که بتونن می گیرند ! مازیار ایمیل زده که برای کمک میاد ! امروز خریدهای لباس دخترها رو شروع کردیم و برای مادرهای بچه ها و خواهراشون خرید لباس زیر و شلوار و روسری و چادر و جوراب و هدیه های عیدی رو خریداری کردیم . خرید لباس پسرها دیگه داره نهایی می شود ! خونه آقای سعیدی عینهو بازار لباس شده هر کدوم از بچه ها زیر دست خانم جنیدی یه گوشه دارند بسته بندی میکنند ! دیشب آرزوها رو با کاغذ کادو بسته بندی کردیم ! امشب لباسها رو بسته بندی می کنیم ! آجیلها رو فردا برامون میاورند خرید کردن اجیل افتاد گردن اقای فخر زاده ! بسته بندی شکلاتها و کادو ها رو هم خانمها ایل بیگی و شیرین آبادی زحمتش رو کشیدن ! بسته بندی لباس ها رو هم خانم جنیدی و پرویز به سرانجام رسوندن ! آرمان سعیدی هم این وسط آچار فرانسه شده ! منم وبلاگ می نویسم و ایمیلها رو جواب می دهم ! گرفتن پولهایی رو که بچه ها نمی تونن حواله کنند رو هم محسن یحیایی با پرویز گردن گرفته اند ! خریدهای بازار رو تو این سه روز سعید و کاوه و پرویز در روز اول به سرانجام رسوندن و تو روز دوم خرید هم خانم جنیدی و پرویز و خانم ایل بیگی از همه دوستانی که کمک کردند سپاس گذاریم ! ۱۶/۱۲/۱۳۸۵
خریدها رو به امید خدا تا سه روز دیگه تموم می کنیم ! خرید مواد غذایی نیاز به پول داره که تو بم بخریم ! سعی می کنیم کسری پول رو بگذاریم بری جشن و شام با بچه ها و مواد غذایی ! اخه این سه تا از همه چیز برامون مهمتره ! شده قرض کنیم این سه تا رو حتما برنامه اش رو جور می کنیم ! آخه اینجوری همیشه بیشتر تلاش می کنیم که بچه ها مثل همیشه بتوانند شام پیتزا بخورند و جشنشون رو هم با میوه و جایزه های حسابی برگزار کنیم !! ۱۶/۱۲/۱۳۸۵
۱۱- یه خبر فوری ! آقای علیانی یه گوسفند رو برای بچه ها تقبل کردند و بارباپاپا هم بیست تومن دستشون درد نکنه !! ۱۶/۱۲/۱۳۸۵
۱۲- یه خبر فوری : مهندس غلامرضا رزمگیر یه عکس اسکن شده از حواله یکصد هزار تومنی رو برامون ارسال کرده به تاریخ ۱۶ اسفند دستش درد نکنه ! مهندس اسدی هم هجده هزار تومان برای یه هدیه آرزو بچه ها نقدا دادن به ما ۱۷/۱۲/۱۳۸۵
۱۳- یه خبر خوب به همه بدم ! تا رسیدن به نقطه صفر صفر چیزی نمونده !! نقطه صفر صفر یعنی ما خرید هامون تکمیل و برای مواد غذایی سه ماه بعد و شام شب جشن و عیدی بچه ها ( نقدی ) میوه و شیرینی جشن و هزینه ایاب و ذهاب هدایا پولمان تکمیل می شود !
۱۴- به لطف خدا برنامه های ما بسیار خوب پیش می رود کمکها از دورترین نقاط ایران و جهان می رسد و این نیست به جز لطف پروردگار !!! امروز ده هزار تومان را خانم علیانی و پنجاه هزار تومان را هم خانم صدیقه یحیایی و بیست هزار تومان را هم بارباپاپا برامون فرستادن ! یه کمک ۵۰ هزار تومانی رو هم از آقایی با نام مستعار ا - ک داشتیم که توسط پرویز به دستمون رسید . خریدهامون تقریبا تموم شده و چند تا خرده خریدها که باقی مونده میماند برای برای دوشنبه ! چادرهای سفارش داده شده هم که بیست تا است رو آوردیم و بسته بندی کردیم ! آجیلها رو هم بسته بندی کردیم شد ۴۲ بسته ! روز دوشنبه خریدها مون رو نهایی می کنیم و بسته بندی رو شروع می کنیم و چهار شنبه راهی هستیم . تا به حال محسن / پرویز / آقای فخر زاده / آقای افسر دیر برنامه خودشون رو برای آمدن نهایی کردند . ۱۹/۱۲/۱۳۸۵
۱۵ -بابت خرید روسری امروز چهل هزار تومان آقای فخر زاده دادند . سی تومن هم ساسان - م حواله کرده بودند که دریافت کردیم . چهل تومن را هم مازیار - ص از طرف خودشون و خانم مینویی حواله کرده بودند که دریافت کردیم . خانم شادی اداره چی هم دویست و شصت پنج هزار تومان را برایمان فرستادند. گروه خرید برای تکمیل خریدها رفتن بازار تا خرید های باقیمانده را تمام کنند . تا اینجا برای بیست پسر بچه و بیست دختر بچه و ده مادر لباس عید به همراه آرزو های درخواستی و هدایا و عیدی ها ( می خواهیم دو هزار تومان هم عیدی نقدی به بچه ها بدهیم ) تهیه شده است . هزینه جشن شب رسیدن به همراه شام که پیتزا است و بچه ها مهمان ما هستند الان تکمیل شده است و برای خرید مایحتاج مواد غذایی مرکز هم نسیم از کرمان کمک جمع می کند و مابقی را هم ما خواهیم گذاشت . و به امید خدا فردا گزارش نهایی قبل از آغاز سفر را بر روی وبلاگ می گذاریم و روز چهارشنبه بعدالظهر هم راهی می شویم . ما از تهران هفت نفر همسفر هستیم خانمها مائده جنیدی - فائزه جنیدی - آقایان جدید - فخر زاده - افسر دیر - سعیدی - یحیایی و اگر خدا بخواهد از کرمان هم نسیم نویسنده وبلاگ کویر ام اس به ما خواهد پیوست . گزار نهایی ما فردا ... ۲۱/۱۲/۱۳۸۵
و ما مسافريم به شهر آرزوها و منتظر همسفري كه ما را ياري كند
تا لبخند را بر لبان كودكان مهمان كنيم