یک اعتراف
من پولم برای خرید همه اونچیزیایی که لازم داشتم کم امد
اما روم نشد به کسی بگویم
با عقب افتادن تاریخ رفتنم تو فکر این بودم که چطور دویست تومن کسری رو جور کنم
دیروز که دیگه کاملا نا امید شده بودم زنگ زدم به رضا عزیزی که یکی از بزرگواران و عزیزان من است
دروغی گفتم بانکها تعطیل است تو به من صد و پنجاه قرض بده من هفته دیگه بهت می دم
رفتم و ازش گرفتم و رفتم باقی خرید ها رو انجام دادم و کاپشنها رو هم تحویل گرفتم
امروز داشتم فکر میکردم حالا بدهی ها رو چطور جور کنم که
شهلا الهه مهر زنگ زد و گفت
پیمان من بجای دوست یورو برات چهار صد تا فرستادم
و من باز هم ایمان اوردم که این بچه ها رو خود خدا براشون پول جور میکنه
و من جز یه پستچی هیچی نیستم
از همه شما که به یاری ما امدید سپاسگذارم
خدواند به تمامی شما خیر و برکت و سلامتی دهد
شهلا جان از شما هم متشکرم . خبرت امیدمان را صد چندان کرد .
سعیدی