جمع آوری کمکهای نقدی و غیر نقدی برای زلزله زدگان ایران
در پی جمع آوری و ارسال هدایای مردمی به مناطق زلزله زده در این دو سال
باز هم یه سفر عشق دیگه
قابل توجه تمامی دوستان و عزیزان همراه موج پیشرو
برای ۱۳/۵/۱۳۸۴ می خواهم برای بچه های یتیم خونه مومن آباد ( پسرانه ) و مشیز ( دخترانه )، برای تابستان لباس و هدایایی ببرم
اگر باران خطرناك است، زلزله هم هست!
او كارش را با يك وبلاگ شروع كرده و كم كم گروهي راه انداخته براي بالا بردن اطلاعات مردم درباره زلزله و آموزش به آن ها. پيمان سعيدي و گروهش اسم خودشان را گذاشته اند موج پيشرو

ايمان جليلي
چند نقص بزرگ در بافت شهري و اجتماعي تهران هست كه اگر زلزله اي اتفاق بيفتد يك فاجعه جهاني رخ مي دهد، اما اين فاجعه تقصير زلزله نيست تقصير ماست كه مديريت مان مي لرزد
نام اصلي اش علي رضا سعيدي است، اما از بچگي پيمان صدايش كرده اند. او از دانشگاه آزاد قائم شهر ليسانس عمران گرفته و تهراني است. درباره زلزله هر چه كه بخواهيد مي داند. هر جا كه زلزله بيايد، پيمان سعيدي هم هست. قبلا به تناسب رشته اش (مهندسي عمران) اطلاعاتي از زلزله داشته، اما بيشتر اطلاعات او به مطالعات شخصي اش مربوط مي شود. چند سالي در شركت هاي مختلف كار مديريت بحران كرده و الان هم مشغول انجام طرح هاي مختلف در مورد مقاوم سازي ساختمان ها در برابر زلزله است. ضمن اين كه در كنار تمام كارهايش امداد و نجات هم آموزش مي دهد.
خودش مي گويد تا به حال براي ياد دادن امداد پس از زلزله يك ريال هم پول نگرفته است. پيمان سعيدي معتقد است كه زلزله جزوي از زندگي او شده.
يك زلزله، يك تصميم
زلزله بم براي پيمان يك اتفاق جان خراش نبود كه بايد هر چه زودتر آن را فراموش كرد. بم براي پيمان يك شروع بود. شروع تشكيل يگ گروه امداد و نجات كه كارش آموزش مقابله با خطرات بعد از زلزله است: دو ـ سه روز از زلزله بم گذشته بود و من آن جا بودم. خبر دادند يك نفر را بايد از زيرآوار در بياوريم. از زير آوار، مادري را بيرون كشيديم كه زير يك كمد گير كرده بود. يك دست مادر از خاك بيرون بود و دست ديگرش توي دست يك بچه. بچه در اثر فشار خفه شده بود، اما معلوم بود كه چند ساعتي بيشتر از مرگش نمي گذرد. اين اتفاق تاثير ماندگاري روي او گذاشت: آن لحظه به خودم گفتم ما 130 هزار امدادگر به منطقه آورده ايم، همه دارند توي خيابان اصلي راه مي روند. از بر خيابان تا جايي كه اين مادر زيرآوار مانده بود، فقط 13 متر راه بود. همه اش به اين فكر مي كردم كه چرا امدادگرهاي ما نمي توانند كساني را پيدا كنند كه زيرآوار زنده اند.
|
|
فكر گروه آموزشي امداد و نجات از اين جا شكل گرفت: در مسير برگشت به سمت تهران تصميم گرفتم آموزش امداد زلزله را شروع كنم، جوري كه هر كسي بتواند بدون نياز به بقيه، نجات دهنده باشد و خودش را مديريت كند. او اصرار عجيبي دارد كه آموزش ها بايد به شكلي باشد كه هر كس بتواند به صورت فردي كار كند: با هر كسي كار كردم، به او ياد دادم كه هم بتواند به صورت فردي كار كند و هم در عين حال بتواند در كنار بقيه، وظايفش را درست انجام دهد. اسم گروه را هم به همين خاطر جمع پيشرو گذاشتيم. چون هر قطره براي خودش مستقل است، اما مي تواند در كنار بقيه قطره ها يك جمع راه بيندازد.
او كارش را با يك وب لاگ شروع كرده و از اين طريق با آدم هاي زيادي آشنا شده است كه مي توانند كمكش كنند: بعد از زلزله بم وقتي به تهران رسيدم، يك وب لاگ راه انداختم و آموزش ها را از طريق همان وب لاگ شروع كردم. بعد از مدتي با كساني آشنا شدم كه علاقه داشتند در اين زمينه كار كنند. به كمك 6 نفر از آن ها يك گروه مهندسي هم براي كاهش خطرات زلزله در ايران تشكيل داديم. كار اين گروه بالا بردن اطلاعات مهندسي بين مردم و كاهش خسارت هاي ناشي از زلزله است. هر كدام از اين 6 نفر وظيفه اي دارند. وظيفه پيمان هم دادن آموزش است. او مي گويد در اين چند سالي كه از فعاليت گروه مي گذرد، هيچ وقت كمكي از جايي نخواسته و حتي هيچ وقت اعضا را جايي دور هم جمع نكرده است، بنابراين تا به حال مشكلي هم براي فعاليت نداشته اند.
وقتي زلزله نمي آيد...
حالا كه هنوز زلزله اي در كار نيست، پيمان و دوستانش به كودكان بي سرپرست زلزله زده رسيدگي مي كنند. آن ها چند يتيم خانه را در بم تحت پوشش دارند و هر چند وقت يك بار به آن جا سر مي زنند. كار تامين لباس و خورد و خوراك بچه ها هم بر عهده آن هاست. مي پرسم مخارج اين كارها را از كجا جور مي كنيد، مي گويد: ما دوستان زيادي در سراسر جهان داريم. با اكثرشان از طريق وب لا گ ها آشنا شده ايم. هر وقت من اعلام كنم كه ما الان احتياج به پول داريم، يك دفعه صفحه اصلي تمام وب لاگ ها تبديل مي شود به جايي براي جمع آوري كمك. او نمونه خوبي را هم به ياد دارد: در آلمان دوستي داريم كه مبتلا به بيماري MS است و به شدت مشكل حركتي دارد. آخرين باري كه درخواست پول كرديم، او شروع كرد از آلماني ها پول جمع كردن و در طي 5 روز توانستيم 2 ميليون تومان پول جمع كنيم و براي بچه ها لباس عيد بخريم.
|
|
پيمان هيچ وقت براي جذب كمك، به سراغ نهادها و موسسات بزرگ نرفته است. او دليلش را اين طور بيان مي كند: يك چيزي را روشن كنم. پول از هر منبعي كه به دست شما مي رسد، شما را مجبور مي كند نسبت به آن منبع، احساس تعهد كنيد. اگر تا به حال حركت هاي ما با شجاعت و موفقيت انجام شده، به اين دليل بوده كه به جايي وابستگي نداشتيم. به اعتقاد پيمان نياز آن ها به پول، نياز محدودي است و او تيمي را در اختيار دارد كه مي تواند اين نياز را تامين كند: ما مشكل مالي نداريم، چون نيازي را كه به وجود مي آوريم به اندازه توانايي مان است و مي توانيم انجامش بدهيم. ما نمي توانيم به 300 يتيم خانه به طور همزمان كمك برسانيم، اما مي توانيم دست كم يكي از يتيم خانه ها را به طور كامل تحت پوشش قرار بدهيم. يتيم خانه اي كه پيمان از آن حرف مي زند، 17 كودك بمي را تحت پوشش دارد. كودكاني كه همه، پدر و مادرشان را بر اثر زلزله از دست داده اند. ما يك مجموعه خدمات به اين بچه ها مي دهيم، ولي نمي توانيم به طور مداوم در كنارشان باشيم. وقتي هم كه نيستيم، آن طوري كه بايد به بچه ها نمي رسند. او بچه ها را شاپرك صدا مي كند و هر وقت كه حرف شاپرك ها مي شود، بغض مي كند. پيمان سعيدي از وضعيت بچه ها راضي نيست: خيلي وقت ها پيش آمده كه يكي از بچه ها مريض شده و كسي فكري به حالش نكرده. وقتي مي پرسم چرا او را دكتر نبرديد، مي گويند پول نداشتيم. اين جور جاها حس مي كنم كه در مديريتم شكست خورده ام. او ادامه مي دهد: روزگار هم با بچه يتيم ها سر لج دارد. بچه يتيم شدن هم جا دارد. همه پول دارها دنبال بچه هايي مي گردند كه توي تهران باشند. هيچ كس حاضر نيست سرپرستي كسي را قبول كند كه در روستاهاي اطراف بم زندگي مي كند.
مديريت مان مي لرزد
زلزله اصلا چيز بدي نيست. ناداني خود ما باعث مي شود سازه هايي كه با دست خودمان ساخته ايم به ما صدمه بزنند. زلزله جزوي از زندگي پيمان است. او زلزله را با باران مقايسه مي كند و مي گويد اگر باران خطرناك است، زلزله هم هست! او دليل خطرناك شدن زلزله را مديريت غلط مي داند و معتقد است كه با مديريت صحيح مي شود جلو بسياري از تلفات را گرفت. از او مي خواهم تصويري از تهران بعد از زلزله بدهد. زياد استقبال نمي كند، اما جوابم را مي دهد: چند بحران بزرگ در زلزله تهران هست كه اگر اتفاق بيفتد يك فاجعه جهاني رخ مي دهد. بافت قديمي و فرسوده تهران چيزي نيست كه جلو چشم ما باشد. (با همين بافت بيشترين تلفات را خواهد داشت) ضمن اين كه الان تمام مديران ارشد كشور در تهران زندگي مي كنند؛ در ساختمان هايي كه شايد بعد از زلزله ديگر وجود نداشته باشند. و ادامه مي دهد: اگر از امروز برنامه ريزي كنيم و بيخودي برنامه هاي مقاوم سازي را عقب نيندازيم، شايد 10 سال ديگر بتوانيم زلزله تهران را تبديل كنيم به يك زلزله ساده، نه يك فاجعه بزرگ .
مشكل مديريت و عدم موفقيت در كار گروهي، مشكلات عمده اي هستند كه پيمان معتقد است تا حل نشوند، زلزله دردسرساز خواهد بود: در كشور ما كار گروهي جواب نمي دهد. الان فكر من اين است كه آفت اين مساله را پيدا كنم، چون هنوز خودم هم نتوانسته ام يك گروه را درست و حسابي دور هم جمع كنم. او مي گويد: ما باهوش ترين انسان هاي زمين را داريم، و اين متاسفانه اجازه نمي دهد كه زير بار حرف بقيه برويم. و يك اعتقاد جالب ديگر: ايراني ها قدرت اين را دارند كه رهبر جهان باشند. فقط مساله اصلي اين است كه ما هيچ چيزي را براي آينده مان مكتوب نمي كنيم. يعني هميشه مجبوريم وقتي به كاري دست مي زنيم آن را از صفر شروع كنيم. او يك مثال مي زند: آدم هاي باسواد ما شبيه كتابخانه هايي هستند كه يك نفر از پشت هل شان داده باشد. تصور كنيد؛ كتابخانه افتاده پايين، همه كتاب ها قاطي شده اند و بعد يك نفر آن ها را دوباره همين طوري توي قفسه چيده است. يعني در حقيقت جاي همه چي عوض شده. ظاهرا برنامه بعدي پيمان سعيدي، پيدا كردن راه مناسب براي مديريت مردمان باهوش است! برنامه اي كه از همين حالا مطالعه روي آن را شروع كرده و يقين دارد كه بالاخره آن را به نتيجه مي رساند. چه نتيجه اي؟ خب معلوم است ديگر: مديريت بحران ايراني هاي باهوش، در شرايط زلزله.


