این چند هفته چگونه گذشت
گروهی شیر بچه با نام گروه ایلیا
از دبیرستان ادب
ما در ایران گروه امداد و نجات دانش آموزی نداشتیم و تاسیس اولین گروه امداد و نجات دانش آموزی یعنی کاشتن اولین نهال و وسوسه چنین کاری بالاخره منو مجبور کرد که با یافتن چند تا جوان خوش فکر و با استعداد و یه مدرسه با مدیریت عالی اقدام به آغاز اینکار کنم ! فکر میکردم تا اینها (دانش آموزان )خودشون رو ثابت نکنند از اینکه من ؛ دارم اینا رو اموزش میدم چیزی نگم ! اما اتفاقی باعث شد که بفهمم که این بچه ها میتونند آینده ای بسیار خوبی داشته باشند !و من در انتخابشون اشتباه نکردم ! داستان بدین قرار بود که یکی از بچه های خوب گروه که جزء گروه ارشد است در کلاس درس اختیار از دست میده و کلماتی رو به دوستش میگه که شایسته نبوده ! موضوع علاوه بر اینکه در خود مدرسه بازتاب داشت و موجب تنبیه اون شد از طرف بچه های گروه امداد و نجات هم با واکنش روبرو شد و به توصیه خودشون و مشورت من قرار شد که بچه ها به همراه اون دوسشون روزه بگیرند ! و این بدین معنی بود که بچه های گروه نه تنها از این اتفاق ناراحت هستند بلکه میخواهند که از دوستشون حمایت کنند که خودشو درست کنه ! و اینجوری بود که روز پنجشنبه بچه های گروه تو زنگهای تفریح روزه سکوت داشتن و اون دوستشون هم برای یک هفته قصد روزه سکوت و غذا کرد! کار این بچه ها باعث شد که منم به مربی بودن اونها افتخار کنم ! اینم عکس یادگاری ماست البته بدون اون دوست خاصمون !
موضوع دوم عضویت من در هیئت تحریریه مجله راه ساختمان و نیز چاپ گزارش بازدید من از روستای حتکن زرند است
در این مجله یه مقاله هم با نام نظارت از حرف تا عمل هم از جمعیت کاهش خطرات است که نوشته من و مهندس وجودی است که اگر علاقمند بودید می توانید بخونید .
در این مورد میتوانید به اینجا مراجعه کنید
در آخر هم موضوع کار بروی استاندارد سازی مدارس در زمینه ایمنی و بهداشت و زیر ساختها ؛ توسط من بسیار کند پیش میره و متاسفانه بجز عمو اروند و شهلا هیچکسی اعلام همکاری نکرد ! امیدوارم معجزه ای اتفاق بیفته و چند تا فرشته بیان به کمک والا کارم با کرم الکاتبینه !
قربان تمام دوستان سعیدی

