عکسها و خاطرات زلزله بم
کنار هم دیگر می چیدیم و با چند تا پتو و شاخه نخل علامتی میگذاشتیم که خانواده هایی را که از یک خانه پیدا کرده بودیم را از یکدیگر جدا کنیم !
امروز که به عکسهایی که انداخته ام نگاه میکنم تعجب میکنم از آنهمه طاقت ! نمیدانم چگونه بود که اشک چشمهای همه خشک شده بود !
روحانیونی که از قم روز سوم رسیدند کار تدفین را سرعت بخشیدن
آب نبود و تیمم بدل از غسل تنها راه نجات بود
.

.
اجساد را درپتو ها میگذاشتیم و به بهشت زهرای شهر بم می آوردیم
اجساد از پتو ها بیرون آورده می شدند و تیمم داده می شدند و کفن می شدند
تازه این اجساد خوش اقبالی بودند که کفن و مراسم تدفینی داشتند
.

.
یک شاخه نخل یا یک پتو می شد نشانه ای برای پیدا کردن جایی که عزیزانشان را بدل خاک سپرده بودند
روز های تلخی بود
.

دیواری آجری خانواده ای را از زنی تنها که صاحبی نداشت جدا میکرد
زنی تنها
مادری تنها
خواهری تنها
دختری تنها

اولین تابستان بود و هنوز تعداد زیادی از زلزله زده ها در زیر چادر زندگی میکردند
چادرهایی که در اردوگاه های فاقد برق و آب هنوز پذیرای مهمانان خود بودند
آنهم اغلب بدون کولر در گرمای ۴۰ درجه به بالا

.
با خانواده ای روبرو شدم که کودک کوچکش اسهال خونی داشت
میگفت که از ترس دوپشت و سه پشت ها که دخترانش را می برند نمی رود بیمارستان تا کودکش را نشان دهد
منظور از دو پشت و سه پشت متورسوارهای دو ترک و سه ترک بودند
هنوز امنیت در سطح شهر بطور کامل تامین نشده بود

.
.
مرد نداشتن
تنها مردشان کودکی ده دوازده ساله بود
دو دختر پانزده شانزده ساله داشت که زمینگیرش کرده بودند
نه میتوانست برود دنبال گرفتن امکانات دولتی نه انها را میتوانست تنها بفرستد

سخت گذشت
سخت
و برای من هر عکس هزار خاطره است
مهندس علیرضا سعیدی

