گزارش سفر به منطقه زلزله زده لرستان
گزارش سفر به منطقه زلزله زده لرستان
قسمت اول
و ایران هر زمان تب دار و لرز آلود می لرزد و می گوید مرا دریاب !
من مام توام ! دخت عزیزم ! پور دستانم ! ....
بار دیگر ایران لرزید و این بار دلاوران خطه لرستان را اندوهناک و خشمگین ساخت دوباره راهی منطقه زلزله زده دیگری شدیم .هوا تاریک شده بود که به بروجرد رسیدیم مردم در میدانها و بلوارهای شهر چادر زده بودند زلزله صبح با آنکه تخریب زیادی در بروجرد نداشت اما شرط عقل نبود که زیر سقفی شب به صبح رسانند .

مردم می گفتند مدت زمین لرزه طولانی بود و همین بیشتر آنها را ترسانده بود. از چادر ها بگویم بعضی از آنها چادر های سفری بودند که مثل چادر ما تابستانی و سرد بودند و بیشتر چادر های ابداعی با پارچه و طناب و نایلون و ... که باکمک درخت ها آنها را مهار کرده بودند
.gif)
.gif)
خیلی از این چادر نامها تنها بدنه داشتند بدون سقف برای استتار یک خانواده و در هوای سرد بروجرد خدا می داند که بر مردم خصوصا پیران و کودکان چه می گذشت .
.gif)
تصویر پیرمردی که چند پتوی نازک بر دوش انداخته بود و کنار جدول خیابان نشسته بود در خاطرم ماند . از وضع نابسامان مردم پرسیدیم و کمی عکس گرفتیم . اما چون خیابان ها تبدیل به خانه هایی شده بود که تنها پارچه هایی آنها را جدا می کرد و احتمال این را می دادیم که مردم از این وضعیت و در نیز درانتظار پس لرزه ها بودن عصبی و خسته باشندترجیح دادیم با سوالاتمان خسته ترشان نکرده و زودتربه سراغ محلهای اصلی حادثه برویم .
به هلال احمر شهر رفتیم و خواستیم تا نام روستاهای اصلی زلزله زده را به ما بگوید. و با در دست داشتن نقشه ای محلی که بسیار ضعیف و نا کارآمد بود راه افتادیم . اولین روستایی که می خواستیم به آن برسیم شیروان بود . می گفتند بعد از پادگان است که رفتیم ولی راه آن روستا را نیافتیم . لازم به ذکر است که روستاهای لرستان تقریبا مانند روستاهای مازندران به هم نزدیکند و از جاده اصلی فاصله زیادی ندارند . به بخش سیلاخور که مکان اصلی زلزله بود رسیدیم شهر چالان چولان . بر سردر آن نوشته شده بود به چمن جولان شهر چالان چولان خوش آمدید . بعد از صحبت مهندس سعیدی با نمایندگان شوراهای سه روستا متوجه شدیم که تعداد کشته ها بسیار کمتر از ان است که ما انتظار داشتیم و خوشبختانه تمامی محبوسین در زیر اوار و مجروحین را مردم محلی از زیر اوار دراوردند و این برای ما به معنی ان بود که دیگر نیازی به اوار برداری نیست و فرصتی برای استراحت داریم .
.gif)
در روبروی بخشداری گروهی با روشن کردن اتش منتظر نشسته بودند . بعضی از آنها از روستاهای اطراف آمده بودند که شاید بتوانند چادری برای خانواده شان پیدا کنند .جوانان در پی یافتن شاخه ها و چوب خشک برای افروختن آتش بودند . دوری در شهر زدیم . مردم در چالان چولان اغلب در چادر های هلال احمر خوابیده بودند . کنار شهر هم امبولانسی پارک کرده بود . در تاریکی نمی توانستیم روستاها را پیدا کنیم ناچار همانجا چادر زدیم .
.gif)
هوا بسیار سرد بود طوری که نیمه شب تمام دیواره های چادر ما خیس بود صبح زود خوابیده نخوابیده برخاستیم . تازه دیدم که چه بر سر شهر آمده بود .
.gif)
بیشتر خانه ها فرو ریخته بود و چون مردم آن منطقه اکثرا دامدارند . حیوانات خانگی هم وضع نابسامانی داشتند ... ادامه دارد .

