تبليغاتX
موج پیشرو

موج پیشرو

ثمره رویای خدمت به وطن است

سه تا خاطره از کلاسهای امداد و نجات

 

سر کلاس اولیها پرسیدم : بچه اگر کنار پنجره بودید و زلزله اومد چیکار میکنید

یکی از یچه ها گفت : از پنجره می پریم بیرون

 

تو جلسه سخنرانی برای جهاندیدگان اکباتان رسیدم به بحث مرگ

یه خانم مسنی دستش رو بلند کرد و گفت : آقا میشه از مرگ نگین من میترسم

بقیه گفتن : خوب برو بیرون

گفت آخه بقیشو دوست دارم !

 و همه خندیدیم !

 

از بچه های کلاس اولی پرسیدم : بهترین خاطره تون رو از کلاس بنویسید

تقریبا همشون بهترین خاطرشون سه چیز بود

۱- آب نبات چوبی

۲- بازی

۳- برچسب ماشین و موتور

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 18:41  توسط مهندس علیرضا سعیدی  | 

به خبر خوب

یه سری بچه مثبت

از بچه های دبیرستان خاتم

دوره های اولیه موج پیرو رو دیدن و احتمالا چند وقت دیگه اونا رو هم تو جمع بچه های امداد و نجات خواهید دید

راستی میخواهیم برای موج پیشرو برای ماه آینده اقدام به عضو گیری جدید کنیم

داریم رو شرایط و قوانین کار میکنیم

یه بخش رو هم می خواهیم اختصاص بدیم به دانش آموزان موج پیشرو

اگر خدا بخواهد !!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 14:25  توسط مهندس علیرضا سعیدی  | 

                                 گرمازدگی

 

تعریف

بدن انسان بطور عادی ، دارای یک مکانیسم تنظیمی گرمایی میباشد و بر هم خوردن تعادل در این مکانیسم به نحوی که درجه حرارت بدن به طور غیر عادی بالا رود را گرمازدگی می نامند .

 

علائم

بالا رفتن دمای هوا موجب افزایش تبخیر آب بدن می شود و همراه با این تبخیرات، الکترولیت های سدیم و پتاسیم که جزء مواد ضروری بدن هستند نیز از بدن انسان خارج می شوند.

 تبخیر بیش از حد آب از بدن به علت گرمای زیاد،  سبب کاهش فشار خون می شود و درنتیجه خون به موقع  به کلیه ها و مغز نخواهد رسید.

 هنگامی خون به مقدار کافی و در زمان خود به کلیه ها نرسد، میزان ادرار کاهش یافته و مقدار سم های  اوره و کراتین در بدن افزایش می یابد و در صورت زنده ماندن، فرد دچار نارسایی حاد کلیه خواهد شد که باید به طور مداوم دیالیز شود.

درصورت پایین آمدن فشار خون و نرسیدن خون به مغز فرد دچار سرگیجه شده و در این صورت فرد گرما زده با بی هوشی نیمه کامل بر زمین خواهد افتاد.

 

در صورت عدم تشخیص یا انجام ندادن مراقبت های لازم ، احتمال بروز عوارض و حتی مرگ و میر در این افراد بالاست.

 

 فرد گرمازده اغلب خسته و گیج می شود و ممکن است دچار برخی علائم شاخص در گرما زدگی

اختلال در هوشیاری ، دمای بالای بدن که گاه تا 41 درجه می رسد ، در شرایط حاد عدم تعرق  ، سردرد ، گرفتگی عضلات، پوست خشک و داغ ، تهوع یا استفراغ ، ، تشنج ، اختلالات ریتم قلب که میتواند منجر به سنکوپ گردد ، اختلال در تکلم و گاه هزیان ، رنگ پریدگی و افت فشار خون ، نبض ضعیف ، ، کاهش حجم ادرار

 

 

دربحث امدادی گرمازده شدن در دو طیف کلاسیک و فعالیتی مورد بررسی قرار میگیرد

 

الف - کلاسیک یا non exertional.

در فرم کلاسیک گرمازده شدن مربوط به طیفی از افراد هستند که بدون داشتن فعالیت حرکتی خاص هستند پس از چند روز تماس با محیطهایی که داری هوای گرم و فاقد امکان تهویه مناسب هستند

رخ میدهد

این عزیزان معمولا بعلت استفاده از داروهای همچون ( آرامبخش و خواب آور، آنتی کولینرژیک، آنتی هیستامین و داورهای مدر) و یا دچار بودن به بیماریهایی همچون بیماری قلبی عروقی ، بیماریهای مزمن ، بیماریهای روانی و یا دچار بودن به چاقی مزمن و یا بالا بودن سن در معرض چنین خطری هستند .

 

ب ) فعالیتی یا exertional.

در فرم فعالیتی شاهد گرمازدگی در سنین پائین تر هستیم معمولا این مشکل برای کارگران ساختمانی خصوصا آنان که در معرض تابش نور خورشید هستند و یا افرادی که مجبورا ساعتها در زیر آفتاب راه بروند و یا ورزشهای سنگینی همچون فوتبال انجام بدهند  اتفاق می افتد..

 

آسيبهاي حاصل از گرما به تناسب شدت آن به سه گروه تقسيم مي شوند .

1- گرمازدگي خفيف     2- گرمازدگي متوسط      3- گرمازدگي شديد

 

 

 

1- گرمازدگي خفيف : اين حالت وقتي پيش مي آيد كه فردي به مدت طولاني در معرض حرارتي نسبتا بالا قرار گيرد. .

علايم آن اغلب به صورت: گرفتگي عضلاني، خستگي مفرط و گاهي سرگيجه و غش مي باشد .

  

  كمكهاي اوليه :

1-    مصدوم را به محل خنكي منتقل سازيد.

2-    به مصدوم محلول ORS يا محلول آب و نمك و شكر (1 قاشق چايخوري نمك با 8 قاشق چايخوري شكر در يك ليتر آب) بدهيد.

3-    عضلات گرفته گرمازده را ماساژ دهيد.

4-    حوله مرطوب روي پيشاني و عضلات گرفتار مصدوم قرار دهيد.

5-    اگر علايم بهبود نيافت يا وخيمتر شد مصدوم را به مركز درماني منتقل كنيد.

6-   بیمار باید استراحت نماید و در صورت لزوم از پنکه برای خنک کردن او استفاده شود.

 

  

2- گرمازدگي متوسط : اين حالت به دليل قرار گرفتن فرد در معرض گرماي زياد و فعاليت بدني شديد در محيط، مثل: ملاحان، كشاورزان، آتش نشانها، پيش مي آيد. علايم بصورت: سرگيجه و عدم هوشياري است و به دنبال آن پوست رنگ پريده مي شود . ساير علايم به صورت تنفس سريع و سطحي، نبض ضعيف، ضعف و تعريق بدن مي باشد.

 

   كمكهاي اوليه

 

1- باید وی را به مکانی خنک مثل زیرسایه بان یا اتاق برده ، لباس های وی را از بدن خارج نمود .

2- مصدوم را وادار به دراز كشيدن كرده و پاهاي او را بالا آوريد .

3- بوسيله پارچه مرطوب و باد زدن و يا هر وسيله ديگر مصدوم را خنك كنيد . از روشهای متداول برای خنک کردن فرد گرمازده استفاده از یک ملحفه نازک مرطوب است بهتر است ابتدا ملحفه را خیس کرده و روی بدن وی کشیده و هر چند دقیقه یکبار ملحفه را مرطوب کرده و یا تکان دادن ملحفه مرطوب موجب پائین آمدن دمای بیمار شوید تا بتدریج بدن فرد گرما زده خنک شود .

4- به مصدوم محلول ORS يا محلول آب و نمك و شكر بدهيد. ( مشروط بر اينكه هوشيار بوده و استفراغ نكند)

5- به هنگام ضرورت باید از کپسول اکسیژن استفاده نمود و در نبود اکسیژن ، اگر لازم شد به مريض تنفس مصنوعي بدهيد .

6- همواره در این مواقع که با فرد گرما زده روبرو هستید توجه داشته باشید که استفاده از داروهای تب بر در اینگونه موارد هیچگونه اثری نمی گذارد چرا که در این افراد سیستم تنظیم مرکزی دما مشکلی ندارد و در واقع بالا بودن دمای بدن ناشی از محیط است.

7-  و پس از انجام اقدامات اولیه میبایست در صورت عدم بهبودي فرد گرمازده او را سريعا به مركز درماني منتقل سازيد

   

 3- گرمازدگي شديد : اين حالت بسيار خطرناك است بيشتر در روزهاي گرم و مرطوب اتفاق مي افتد .

   علايم :

 قيافه گرمازده، تب دار بوده، پوست گرم و خشك و تنفس سطحي و نبض ضعيف مي شود . درجه حرارت بدن مصدوم افزايش يافته، عدم هوشياري و احتمالا اغما و تشنج نيز جزو ساير علايم ميباشند.

   اقدامات اوليه :

1-    تمام لباسهاي مصدوم را درآورده و او را در حوله يا پارچه مرطوب قرار دهيد . مي توان مصدوم را داخل وان یا لگن آب سرد قرار داد .(مواظب باشيد مصدوم غرق نشود) در مواقع حاد با تجویز و نظارت پزشک می توان از قرار دادن كيسه هاي يخ در كشاله ران زير بغل زانو مچ دست و پا نيز استفاده كرد.

2-    اگر مريض دچار شوك است شوك را درمان كنيد.

3-  در صورت داشتن امکانتات استحمام توجه کنید که استحمام با آب سرد ممکن است سبب شوک و مرگ بیمارشود ، لذا بهتر است با آبی که ۲ تا ۳ درجه خنک تر از دمای بدن بیمار باشد بیمار را خنک کرد تا وقتی که دمای بدن او به ۳۹ درجه سانتیگراد برسد به این نکته توجه داشته باشید که از گذاشتن بیمار در وان یخ بدون دستور مستقیم پزشک جدا خوداری کنید !

4- در این مواقع باید به بیمار مایعات خنک خورانده شود تا دمای بدن وی به حدود دمای طبیعی برسد . توجه داشته باشید تا پائین آمدن دمای بدن ، مرطوب کردن ملحفه و بدن را می باید ادامه داده و پس از انجام کمک های اولیه حتما باید فرد مصدوم را به مرکز فوریت های پزشکی رساند .

 

 

چگونه از گرمازدگی پیشگیری کنیم

 

 ۱ - پوشش افراد در دچار شدن انها به گرما زدگی بسیار تاثیر گذار است ! استفاده از البسه با زنگ روشن و خصوصا پنبه ای می تواند در حفاظت از جان شما موثر باشد ! از پوشیدن لباسهای تنگ و یا دارای الیاف مصنوعی جدا خوداری نموده و سعی کنید تا میتوانید از پوشیدن لباسهای تیره خوداری نمائید . از پوشیدن لباسهای ضخیم و غیرقابل نفود در فصل گرما که مانع تبخیر عرق و دفع گرما می شود جدا خودداری نمائید.

 

 ۲ –نوشیدن را هرگز فراموش نکنید  !! در زمان فعالیت شدید بدنی به قدر کافی مایعات بنوشید .

 

 ۳ – میبایست توجه نمود که اگر مجبور به فعالیت سنگین در شرایط آب و هوایی گرم و مرطوب به مدت طولانی هستید حتما میبایست برای احتمال دچار شدن به گرمازدگی دارای برنامه پیشگیری بوده و خصوصا با یک برنامه منظم سعی نمائید که بدن شما با فعالیت و شرایط سخت محیط کار خود امکان انطباق را پیدا نماید  .

 

 

 ۴ – توجه داشته باشید در کارهایی که افراد در معرض گرمای مستقیم و یا تابش نور آفتاب قرار دارند همچون ، کارگاههای ساختمانی و یا فعالیت های ورزشی گروهی ، گرمازده شدن یکی از افراد به معنای هشدار جدی به تمامی کارگران و دوستانی است که سرگرم کار میباشند و می باید مسئولان در این مواقع اقدامات احتیاطی را برای بقیه افراد در نظر داشته باشند  .

 

5- میبایست توجه داشته باشید که اگر هوا گرم و خشک باشد و تهویه کافی هم وجود داشته باشد احتمال گرمازدگی به نسبت از محیطهای گرم و مرطوب و یا دارای سیستم تهویه نامناسب کمتر میباشد

 

 ۶ - داروهائی که فرد را مستعد گرمازدگی می کند باید با نظر پزشک معالج با داروهای دیگری جایگزین شود یا به طرز مناسب از آنها استفاده شود

 

 

7- بهترین نوشیدنی بی گمان آب میباشد و بهتر است همواره قبل از احساس تشنگی آب نوشید . توجه داشته باشید برای افرادی که دارای فعالیتهای سنگین بدنی هستند توصیه می شود که در برنامه غذایی خود از نمک و شکر و لیموی تازه به طور متناوب استفاده نمایند

 

 

مهندس علیرضا سعیدی

موسس گروه امداد و نجات موج پیشرو

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 22:47  توسط مهندس علیرضا سعیدی  | 

شرح خلاصه ای از سفر سیزدهم مرداد موج پیشرو

به مناطق زلزله زده کرمان

 

 

 بنام خدا

سیزدهم مرداد ساعت 45/5 دقیقه گروه اول(مهندس سعیدی و نویسنده وبلاگ آقا خره ) مهمان مهندس رضا عظیمی از بابت هزینه ایاب و ذهاب و غذا به سمت بم حرکت کردند

با رسیدن به شهر و بعد از خرید میوه و شیرینی و کمپوت آناناس و شکلات و تنقلات با یک ماشین کرایه به سمت خانه شاهپرکهای مومن آباد عزیمت کردند . بعلت اتمام مواد غذایی بچه هایی که دارای بستگانی در ده های اطراف بودند به مرخصی رفته بودند و تنها سه کودک باقیمانده بودند ! با خبر ورود بچه های موج پیشرو بچه ها تک تک بازگشته و مهندس سعیدی برای خرید مواد غذایی ( برنج و روغن و رب و لپه و عدس ) اقدام میکند ؛ هدایای خریداری شده که علاوه بر لباس زیر و تی شرت شامل اسباب بازی و لوازم ورزشی است بین بچه ها تقسیم میگردد و برای آنانی که نرسیده اند به امانت در انبار گذاشته میشود . بعد از سه روز بالاخره برای نهار قیمه ای درست میشود و همه غذا می خورند .

کارگران ساده ای که بصورت روز مزد در یتیم خانه کار میکنند اغلب دختران بی سرپرستی هستند که با توجه به سن آنها دیگر نمیتوانند در یتیم خانه دخترانه بمانند و یا مادرانی هستند که سرپرست خانواده هستند و موج پیشرو همیشه برای انها هم هدایای نقدی و غیر نقدی دارد ! چند نفری از بچه ها  دچار بیماری دندان هستند و بخاطر مشکل مالی هزینه درمان برای این کودکان همیشه جزء آخرین خرجها محسوب می شود ! مبلغ پنجاه هزار تومان به امانت به مددکار بچه ها که مورد وثوق و اعتماد است پرداخت میگردد تا هزینه بچه ها نماید و مهندس قول میدهد اگر پولی باقیماند برای درمان دندان بچه ها برایشان ارسال کنیم ! با پولهای باقیمانده ، بچه ها پول تو جیبی می گیرند و بعدازظهر ساعت هفت گروه اول از خانه شاهپرکها به سمت کرمان راه می افتند .

گروه دوم شامل آرتمیس و کاوه هستند که با قطار و مابقی هدایا که در گونی های بزرگ بسته بندی شده اند 45/5 صبح روز چهاردهم یعنی جمعه به کرمان می رسند و به همراه بچه های گروه اول بعد از خرید دارو برای زنان و کودکان روستای حتکن و شکلات و شیرینی با ماشین کرایه ای به سمت حتکن براه می افتند ! در روستا بعد از بازدید از روند بازسازی و تهیه گزارش مفصلی که در چند روز آینده خواهید دید  با رئیس شورای ده  حتکن به گفتگو نشسته و با نظارت ایشان و خانومشان هدایا را در بین زنان و مردان و کودکان تقسیم میکنیم ! گروه اول با رئیس شورای ده و گروه دوم با همسر ایشان به تک تک چادر ها سر میزنند و هدایا را بدست خود اهالی میدهند که گزارش تصویری آن موجود است . با پایان یافتن هدایا و کار پژوهشی ما ؛ تقریبا  ساعت چهار بعدالظهر از روستای حتکن باز میگردیم و ساعت هفت و نیم بعدالظهر با بچه ها به منزل جناب سعید صفاریان  ، میزبان مهربان کرمانی خود میرسیم !

 

84/5/13 

 

 

 

84/5/13

 

صورتجلسه تحویل کالا به روستای حتکن

 

لینک به اسناد دیگر

 

 

 

شرح کمکهای دریافتی  و هزینه های انجام شده

سفر سیزدهم مرداد 1384

 

نام و نام خانوادگی

مبلغ اهدایی

نام وبلاگ

 

اهری // یک اهری

یکصد هزار تومان

یک اهری

 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یکصد هزار تومان

جوهر هستی

 

هرمز ممیزی

پنجاه هزار تومان

مقالات سیاسی

 

شهلا //  الهه مهر

دویست و بیست هزار تومان

الهه مهر

 

؟؟؟؟؟؟؟؟

هفتاد هزار تومان

هزار و یک روزنه

 

آمنه خلج

پنج هزار تومان

هزار و یک روزنه

 

بهار محمد حسنی

ده هزار تومان

هزار و یک روزنه

 

اکرم حصارکی

پنج هزار تومان

هزار و یک روزنه

 

مجید سبحانی

یکصد هزار تومان

هزار و یک روزنه

 

محمد مقدس،جلال احمد پور

هفتاد و پنج هزار تومان

هزار و یک روزنه

 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پنج هزار تومان

هزار و یک روزنه

 

عمو اروند و مرجان خانم

یکصد هزار تومن

عمو اروند

 

خانم هیلدا صادقی آزاد

چهل هزار تومان

حواله بانکی

 

محسن یحیایی

پانزده هزار تومان

حواله بانکی

 

معصومه تیراژه

بیست هزار تومان

حواله بانکی

 

حمید عابدیان

بیست هزار تومان

سفر به فراسو

 

جمع کل

نهصد وسی هزار تومان

 

آقا سعید ، دوست عزیزمان  و یکی از همراهان موج پیشرو علاوه بر کمک نقدی خرید لباس زیر پسرانه به تعداد 24 عدد شورت و زیر پوش و هشت جفت راکت بد مینتون وچهار توپ فوتبال و والیبال را به عهده گرفتند

 

خانواده کاظمیان خرید یکصد وپنجاه هزارتومان لباس زیر زنانه ، شلوار و دامن زنانه برای زنان روستای حتکن را از البسکو برعهده گرفتند .

 

هزینه بلیط هواپیما از تهران تا بم  برای مهندس سعیدی و کرایه ماشین از بم تا مومن آباد و از مومن آباد تا بم و از بم تا کرمان و هزینه غذای ایشان هدیه  مهندس رضا عظیمی به گروه موج پیشرو بود که از ایشان همین جا کمال تشکر را داریم

 

امکان اقامت بچه های موج پیشرو را در کرمان ، در طی دو روز ، جناب سعید صفاریان در منزل خود بر عهده گرفتند

 

 

شرح کل هزینه های  انجام شده  به شرح زیر میباشد

 

کل هزینه ایاب و ذهاب داخل شهری در تهران برای خرید لباس از روز اول تا آخر از خرید از بازار تا حمل تا ایستگاه قطار

مجموعا                                                                                    ده  هزار تومان

 

هزینه بلیط قطار رفت و برگشت برای حمل مسافرو بار از تهران به کرمان و بلعکس

مجموعا                                                                   نود و یک  هزارو سیصد تومان

 

هزینه کرایه ماشین از کرمان تا حتکن و بازگشت

مجموعا                                                                             بیست و پنج هزار تومان

 

هزینه ایاب و ذهاب داخل شهری  و غذا برای گروه در طی سه روز

مجموعا                                                                                    بیست هزار تومان

 

 

خرید میوه (سی کیلو خربزه / سی کیلو هندوانه / یه کارتن تقریبا پانزده کیلویی موز / یه کارتن کمپوت آناناس /  آب میوه  10 عدد یک لیتری و  شربت یک شیشه بزرگ  و شیرینی و شکلات 5 کیلو  و تنقلات  برای یتیم خانه بم

 مجموعا                                                                                   یکصد هزار تومان

 

خرید مایحتاج غذایی برای یتیم خونه برای یک ماه (برنج 75 کیلو / عدس 5 کیلو / لپه 5 کیلو / رب پنج قوطی یک کیلویی / روغن دو حلب 17 کیلویی ) 

مجموعا                                                                                   یکصد هزار تومان

 

پرداخت نقدی به کارگران یتیم خانه (چهار کارگر زن بی سرپرست )

مجموعا                                                                                   یکصد هزار تومان

 

پرداخت به مددکار یتیم خانه جهت خرید دارو در مواقع لزوم برای کودکان

مجموعا                                                                                     پنجاه هزار تومان

 

پول تو جیبی برای بچه های یتیم خانه

مجموعا                                                                                       سی  هزار تومان

 

 

خرید لباس زیر زنانه شماره فاکتور 1913

مجموعا                                                                               چهل و یک هزار تومان

 

تی شرت پسرانه و لباس زیر به شماره فاکتور 2634

مجموعا                                                                              پانزده هزار تومان

 

لوازم ورزشی فاکتور شماره 595 ( توپ / ساقبند / شطرنج /  دستکش دروازه بانی / جوراب ورزشی )

مجموعا                                                 پنجاه و چهار هزار و ششصد هزار تومان

 

لوازم ورزشی تکمیلی فاکتور دستی

مجموعا                                                                    پنج هزار و ششصد  تومان

 

زیر پوش نخی شش عدد جهت تکمیل موجودی

مجموعا                                                                                  پنج هزار تومان

 

عروسک و ماشین اسباب بازی و برچسب

مجموعا                                                       دوازده هزار و دویست و پنجاه تومان

 

باطری دوربین عکاسی

مجموعا                                                                              دوازده هزار تومان

 

 سی دی کارتون هفتاد عدد

مجموعا                                                                       بیست و یک هزار تومان

 

توپ فوتبال چهار عدد برای روستای حتکن فاکتور شماره  495

مجموعا                                                                                    نه هزار تومان

 

بلوز/ شورت / تی شرت پسرانه فاکتور بدون  شماره 

مجموعا                                       بیست و هشت هزار و نهصد و پنجاه هزار تومان

 

عروسک سوئیچی کوچک 17 عدد فاکتور شماره 3428

 

مجموعا                                                                    هفده هزار و دویست تومان

 

دارو های مورد نیاز زنان برای روستای حتکن

مجموعا                                                                    بیست هزار تومان

 

جمع کل هزینه های انجام شده هفتصد و شصت و هفت هزار

 

 

 

 

 

کل مبلغ دریافتی

نهصد وسی هزار تومان

930000

کل هزینه انجام شده

هفتصد و شصت و هفت هزار تومان

767000

باقیمانده در صندوق

یکصد و شصت  و سه هزار تومان

163000

 

 

توجه :

 

1-  این گزارش با توجه به یادآوری نواقص و یا پرداختهایی که ذکر نشده یا هزینه های فراموش شده تا هفته بعد قطعی شده و سپس بعنوان سند رسمی این سفر در سایت رسمی موج پیشرو قرار خواهد گرفت

2-  مبلغ باقیمانده در صندوق جهت هزینه دارویی و درمانی کودکان یتیم خانه و یا هزینه های پیش بینی نشده تا سفر بعد نگهداری خواهد شد

3-  اصل اسناد در بایگانی موج پیشرو موجود بوده و تنها در صورت تقاضای کتبی کسانی که کمک مالی به ما در این سفر نموده اند کپی ریز آن با هزینه خودشان برای آنها ارسال میگردد

 

 

و خداوند را سپاس که هموطنانی همچون شما آزاده به ما ارزانی داشته

علیرضا سعیدی و فائزه جنیدی

موسسین گروه موج پیشرو

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 13:24  توسط مهندس علیرضا سعیدی  | 

گزارش سفر به خانه شاهپرکهای مومن آباد

به روایت نویسنده  وبلاگ آقا خره

 

پشت سر پیمان به چند لحظه تاخیر وارد یه سالن میشم که سالن اصلی یتیم خونه است ؛ صدای بچه ای نمیاد ؛ جلوتر که میرم تازه متوجه دری سمت چپم میشم که به اطاقی که توش تلویزیون قرار داره منتهی میشه میبینم پیمان تو سالن  نشسته رو زمین و یکی از چمدونها درش بازه و کیسه های زرد رنگ دورش ولو شده ! دورش هم فقط سه تا بچه نشستن !

 

                      

منو که میبینه میگه : خره از صندوق عقب ماشین میوه ها و شیرینی ها رو وردار بیار !

 

مرتیکه بی ادب انگار نه انگار من یه شخصیت مهم هستم ! نه خواهشی نه چیزی ! لا اقل بگو آقا خره !

 

قول دادم تو کل برنامه هاش دیده نشم ! پس کله پائین بعدش عینهو خر میرم سراغ راننده پیرمون آقا احتشام ! سی کیلو هندونه + سی کیلو خربزه + یه کارتن کمپوت آناناس + ده تا یه لیتری آب میوه +  ده کیلو انواع شکلات + یه جعبه موز زبون بسته +سه تا چمدون رو مجبورم تنهایی بیارم تو !

 

پیمان باز رو میکنه به من و میگه : برای این سه تا یه مقدارش رو بذار رو میز و بقیه رو بذار تو انبار !

 

 

انبار یه اطاقه که توش یه فریزر و یه یخچال و چند تا قفسه خالی فلزی اون توه ! جابجا که میکنم بر میگردم تو سالن ؛ پیمان خلقش تنگه اینو میشه از چهرش خوند ! اول فکر میکنم از اینکه فقط سه تا از پ.نزده تا بچه تو یتیم خونه هستن خلقش تنگه اما نه مشکل از جای دیگه است !

 

رو میکنه به عباس و میپرسه : بچه ها کجان ؟ میگی یا برم از خانم دهقان بپرسم ؟

 

عباس منو و من میکنه ! انگار مشکلی پیش اومده ! مرتضی به دادش میرسه ؛ مهندس بچه ها رفتن مرخصی ! الان دیگه میان ! بعد نهار سرو کله همشون پیدا میشه !

 

چرا امروز ؟ مگه نمی دونستن من میام !

 

چرا !!!!!!!!!!!!  آخه !

 

خانم دهقانی وارد اطاق میشه و بداد هردوی بچه ها میرسه ! مهندس سه روزه که مواد غذایی تموم شده ! بچه ها رو فرستادیم خونه فک و فامیلشون که لااقل غذا بخورن !

 

به عباس و حسین و مرتضی نگاه میکنم !

 

بعدا میفهمم که عباس ماههاست که نرفته خونه ! پدرش تزریقیه ! مادرش هم همینطور ! دو تا خواهر داره که یکی میره به کلفتی و یکی تن فروشی میکنه تا خرج ننه و بابا رو در بیاره ! و عباس عاشق علی کریمی فوتبالیسته ! خودش تو تیم یتیم خونه یه پا علی کریمیه !

 

                               مرتضی یه ماهی هست که باباش مرده !

 

                                             مرتضی

خودش میگفت باباش اشتباهی اسید دستشویی خورده ! میگه آخه اشتباهی تو یخچال بوده ! میگه پدرش بعد زلزله تزریقی شده بود ! میگه باباش خیلی قوی بود اما نمیگه که دیگه به آخر خط رسیده بود ! خودکشی تو ده مرتضی مساوی رفتن به جهنمه ! اما بابای مرتضی اشتباهی اسید رو خورده ! اینو همه میدونن !

                                        

 

                       حسین پدرشو تو زلزله از دست داده ! و ............ !

 

 

                          حسین

 

تو کیف پیمان تا دلتون بخواد چرت و پرت فراونه ! کلی برچسب ماشین و موتور و حتی عکس امامایی که میشه چسبوند رو کمد لخت و عور !

 

اما عشق بچه ها ! توپ و دستکش فوتبالی و ساق بند و جورابه ! بقول پیمان تو یتیم خونه ما میشه گشنگی رو تحمل کرد اما بدون لباس فوتبال اونم چی حتما با ساق بند هرگز !!

 

                       بچه ها عاشق عکس یادگاری و موز و خربزه هستن !

 

 

میشینیم به خوردن ! راننده به همراه یکی از خانومای مددکار رفته دنبال بچه ها ؛ تا از تو ده جمعشون کنه ! پیمان با من راه میفتیم دنبال برنج و روغن و رب و عدس و لپه ! کلی از پولی رو که آورده بچه ها رو با خودش ببره اردوی یه روزه را میده برای 75 کیلو برنج و دو تا حلب روغن و ........ !

 

بر میگردیم یتیم خونه ! تا الان هشت تا از بچه ها که نزدیکتر بودن رسیدن !! بعضی از بچه ها دارن به توصیه یکی از خانومها برای پیمان نامه مینویسن و ازش تشکر میکنن ! انگار تو یتیم خونه این کار دیگه یه رسمه ! تشکر کلیشه ای !  پیمان یه کلکسیون از این نامه ها رو تو خونه داره ! میگه نامه ها رو مجبورم ازشون بگیرم که بهشون بر نخوره ! ولی از اینکه مجبورشون میکنن به تشکر حالم عجیب گرفته میشه !

 

                         

 

 بچه هایی که نامه هاشون تموم شده میان و بهش یکی یکی نامه هاشون رو میدن ! پیمان تو فکره ! تو نامه ها دنبال نامه عباس میگرده و میگه عباس نامه هاش رو خودش مینویسه من فقط نامه اون و شکور رو دوست دارم ! توش واقعا حرف دلشون رو میزنند !! نامه رو میخونه و تو هم میره بعد نامه رو میده دستم که بخونم ! و منم سرم گیج میره !

 

                                                             

 

عباس و پیمان ارتباطشون از خط قرمز گذشته ! بیچاره پیمان ! یه جای نامه نوشته " پدر عزیزم وقتی شما میایی من میفهمم که خدایی هست که ترو با اینهمه راه طولانی میفرسته پیش ما ! ........... بیچاره پیمان

 

نهار آماده شده ! قیمه پلوست ! بچه های دیگه هم کم کم دارن میان ! انگار بوی برنج تو این روستا بوی غریبی است !

 

میشینیم دور میز و  با هم غذا میخوریم ! برنجهای خریداری شده تا پایان تابستون رو کفاف میدن ! و این یعنی باز یه فرصت برای یه حرکت دیگه که خدا به ما هدیه داده !

 

               

 

پیمان عجیب خسته شده ! یه ضرب داره لباس تن بچه ها میکنه تا اونایی که کم و کسر دارن تا از یتیم خونه نرفته تکلیفشون روشن بشه !! اونطرف میبینم که بچه ها برای پیمان تو اطاق رئیس یتیم خونه جا میندازن ! یه پتو نو با یه بالشت تمییز ! درست زیر تنها کولر گازی یتیم خونه ! ساعت استراحت تو یتیم خونه اس ! طبق برنامه ! من راه میفتم به عکاسی از اطاق خواب بچه ها ! باورم نمیشه ! اطاق بچه ها کولر نداره ! حتی آبی ! بچه ها غرق خواب اونم تو چهل و پنج درجه گرما هستن ! یاد سربازیم میفتم !

 

 

 

میرم تو کمدها رو نگاه میکنم و عکس میگیرم ! غرق تنهایی است ! کمد حسین اما یادگاری از سفر قبلی بچه های موج پیشرو داره یه کیف کوله پشتی ! بعدا از حسین میخوام که بیاد کنار کمدش تا ازش عکس یادگاری بگیرم !

 

 

بچه ها یکی یکی بیدار میشن !

 

 

 

 این میون حسین برام جذاب تره ! حسین یکی از کوچکترینای یتیم خونه است ! پیمان میگه ده بار برام نوشته صد بار هم به خودم گفته که براش عروسک بیارم ! هرچی میگم بابا تو پسری تو گوشش نمیره ! بچه ها دارن مجله ای رو که عکس پیمان رو توش انداخته به هزار مصیبت میخونن ! حسین مجله رو بر میداره و ازم می خواد ازش با مجله عکس بگیرم ! میام عکس بگیرم میگه : وایسا عروسکم رو هم بیارم ! عروسک رو میاره و دکمه آواز خوندنشو میزنه تا تو عکس حتما بیفته که عروسکش  آواز هم میخونه ! بعد میاد از مانیتور دوربین نگاه میکنه ! آروم میگه ! حالا عکس منو هم بگو چاپ کنن تو روزنامه ! بگن این پسر مهندس سعیدیه !

 

 

 

دیگه ساعت یواش یواش میره که برسه به ساعت شش بعدالظهر و وقت خداحافظی نزدیک میشه ! یه عکس دست جمعی با بچه ها آخرین کارایه که باقی مونده !

 

و خدا نگهدار تا سه ماه دیگه اگر خدا بخواد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 22:54  توسط مهندس علیرضا سعیدی  | 

 گزارش سفر از فائزه جنیدی

 مرحله اول

مطمئن باش نیازی به اثبات نیست  ؛ نیازی به شکوه و قدرت هم نیست . تنها میبایست قدم برداشت بی هیچ انتظاری ؛ بی هیچ توقعی ؛ تنها برای آرامش خودت نه برای هیچ چیزي و نه براي هیچ کس دیگری . ( علیرضا سعیدی )

 

بفرمائید داخل  // مهمان حبیب خداست // خصوصا اگر وبلاگ نویس باشه

 

قبل از سفر

 

قرار بود روز سیزدهم عازم بم شویم . خرید از روز دوم مرداد آغاز شد . خانم کاظمیان که توسط دخترش کتایون  با ما آشنا شده بود از قبل تماس گرفته بود که مبلغ صد و پنجاه هزار تومان بن لباس البسکو دارد که برای کمک در نظر گرفته است . روز دوم مرداد به همراه خانم کاظمیان به البسکو رفتیم و برای خانمها و دختران روستای حتکن لباس زیر ، چند دامن و شلوار منزل گرفتیم . که همین جا از زحمت این بانوی گرامی و همراهیشان تشکر می کنم . آقای سعید دوست عزیز و یکی از همراهان موج پیشرو علاوه بر کمک نقدی خرید لباس زیر پسرانه به تعداد 24 عدد شورت و زیر پوش و هشت جفت راکت بد مینتون وچهار توپ فوتبال و والیبال را به عهده گرفتند و به خانه ما آوردند . روز یازدهم من و کاوه به بازار رفتیم و24 تاپ زنانه حدود 160 شورت و 22 تی شرت پسرانه همراه با یک بسته ماشین کوچک اسباب بازی خریداری کردیم .

پیمان هم توپ فوتبال و والیبال و پوستر ورزشی و دستکش و ساقبند و جوراب ورزشی و شطرنج خرید .

خب من بسته بندی را شروع کردم ولی هنوز کم و کسری داشتیم روز دوازدهم همراه پیمان به یک مرکز خرید رفتیم و زیر پوش و شورت پسرانه و لوازم ورزشی را که ناقص بود تکمیل کردیم . و سفارش حسین آقارا انجام دادیم . ( از بچه های پرورشگاه مومن آباد که دفعه پیش سفارش عروس داده بود آنجا بچه ها به عروسک عروس می گویند ). یک عروسک آواز خوان برای حسین و یکی برای دختر سرایدار آنجا و هشت عروسک کوچک برای دختر بچه های حتکن خریدیم . یک بسته دیگر ماشین اسباب بازی و 17 عدد عروسک سوئیچی برای پسرها و عکس برگردان های مختلف . دیگر خرید تمام شده بود . به خانه برگشتیم و رفتیم دنبال بلیط ؛ چون بلیط قطار فقط برای پنجشنبه بود آنهم به مقصد کرمان نه بم ، باید برنامه سفر را تغییر می دادیم ، چون فاصله بم تا حتکن زیاد است و ما به هر دو نمی رسیدیم این بود که پیمان برای 5 صبح پنجشنبه بلیط هواپیما گرفت . من بسته بندی را شروع کردم برای هر پسری دو دست زیر پوش و شورت یک تی شرت یک جفت جوراب ورزشی دو ماشین کوچک یک عروسک سوئیچی گذاشتم و 19  بسته نایلونی برای پسرها آماده شد و برای خانمهای آشپز و نظافتچی آنجا و همچنین مشاورشان که بچه ها خیلی دوستش دارند و واقعا برای آنها زحمت می کشد در حالی که تنها ماهی چهل هزار تومان حقوق می گیرد که خرج رفت و آمدش هم در نمی آید هدایای ناچیزی در نظر گرفتم . خوب کارمن برای  مومن آباد تمام شده بود بقیه دیگر کار پیمان بود این بار من نمی توانستم به آنجا بروم ( همیشه آنجا خرید هایی هست که باید در محل انجام گیرد برای عید هم که رفته بودیم ما یحتاج خوراکی بچه ها را همان جا خریدیم ) . گزارش رفتن به آنجا و دیده ها و شنیده ها را در وبلاگ آقا خره بخوانید .

بسته بندی لباسهای زیر زنانه برای زنان حتکن هم به پایان رساندم با حسرت این که کاش لا اقل برای تمام زنان آنجا می توانستم هدیه ای داشته باشم  اما توانمان همین قدر بود . پیمان پنجشنبه هفت صبح به بم رسید و به انجام کارهای بچه ها پرداخت . من و کاوه هم با قطار چهار بعد از ظهر حرکت کردیم و 6 صبح جمعه به کرمان رسیدیم . ساعت ده صبح عازم حتکن شدیم . که باز هم برایتان خواهم نوشت . ( همین جا از آقای سعید صفاریان که آپارتمان شرکت خود را در کرمان در اختیار ما گذاشتند و آقای رضا عظیمی که  100  هزار تومان از هزینه  سفر ما ( بلیط و غذا ) موج پیشرو را تقبل کردند  تشکر می کنم  . واقعا یک دست صدا ندارد ما تنها مجری بودیم و کار اصلی را شما عزیزانی که به هر صورتی که می توانستید یاریمان کردید انجام دادید - حتی اگر با یک جمله خدا قوت بود-. )

فائزه جنیدی  ( آرتمیس  ) 

 

لینک به عکسهای سفر به یتیم خانه بم

لینک به عکسهای سفر به روستای حتکن

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 22:35  توسط مهندس علیرضا سعیدی  | 

 

سلام

یه خبر بد !

متاسفانه آرتمیس و کاوه به شدت بیمار شده اند .

دیشب کاوه زیر سرم بوده و آرتمیس هم تب داره و در منزل خوابیده .

 منتظرم تا حال بچه ها خوب بشه . تا همه با هم بنویسیم .

عکسها هم اول باید وارد سایت بشه  که کار کاوه است .

فعلا خدا نگهدار همگی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 15:27  توسط مهندس علیرضا سعیدی  | 

 

سلام

ما همگی سالم و شاد ، اما غرق خستگی رسیدیم تهران

 تا عکسها رو ادیت کنیم و بذاریم رو سایت و گزارشها رو تهیه کنیم

یه روز وقت لازم داریم

پس با اجازه همگی

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 17:32  توسط مهندس علیرضا سعیدی  | 

جمعه شب

ما الان تو یه کافی نت در کرمان هستیم

کارها عالی به سرانجام رسید

هدایای بچه های یتیم خونه را  تحویل دادیم

متوجه شدیم مواد غذایی بچه های یتیم خونه  تموم شده بنابراین مواد غذایی مورد نیاز اونها رو  تا مهر ماه رو  از تو  بم براشون  خریدیم و بهشون تحویل دادیم

امروز هم همگی رفتیم حتکن زرند کرمان هوا به شدت گرم بود و بچه ها با اینهمه فعالیت فشرده برگشتنه گرما زده شدند که الان حالشون بهتره !! 

 در ضمن لباسهای زنان و کودکان و وسایل بازی رو که برای اونجا تهیه کرده بودیم رو تحویل دادیم

الان تازه رسیدیم کرمان

جای همه شما رو تو لحظه  لحظه های سفر حالی کردیم !! و براتون هم کلی عکس یادگاری گرفتیم !! از لبحندها و شادی های بچه ها !!

دست همه شما درد نکنه که به یاری ما آمدین

گزارش تکمیلی رو برگشتیم براتون مینویسیم !

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 20:53  توسط مهندس علیرضا سعیدی  | 

 

خدا نگهدار تا روز دوشنبه

بعلت گرمای وحشتناک بم طی این چند روز گذشته و حجم زیاد کاری تصمیم گرفتیم دو تیم بشویم  !

پنجشنبه صبح گروه اول (مهندس سعیدی / و / نویسنده وبلاگ آقا خره ) به مقصد یتیم خانه بم حرکت میکنند و پنجشنبه بعد الظهر گروه دوم ( آرتمیس نویسنده وبلاگ آوای اندیشه  / و / کاوه نویسنده وبلاگ سیمرغ در آتش  ) برای رفتن به روستای حتکن که در زلزله زرند ۱۰۰٪ تخریب شده  است حرکت کرده و در کرمان به گروه اول می پیوندند و روز شنبه شب اگر خدا بخواهد هر دو گروه با قطار به تهران بر میگردند !!

 

از تمامی دوستانی که به کمک ما آمدن متشکریم

از امروز خرید رو شروع کرده ایم و پنجشنبه راهی هستیم

اگر خدا بخواد ، یکشنبه هم بر میگردیم  

 مطمئن باشید اونجا به یاد تک تک شما هستیم !!

عکسهای یادگاری رو هم فراموش نمیکنیم ! مطمئن باشد !!


کل مبلغی که برای این سفر جمع آوری شد  به همراه اسامی دوستان عزیزمان

به شرح زیر است

 

ردیف

نام و نام خانوادگی

مبلغ اهدایی

نام وبلاگ

1

خانواده کاظمیان

مبلغ یکصدو پنجاه هزار تومان بن لباس البسکو

کتایون کاظمیان ساکن آلمان

2

؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     یکصد هزار تومان

جوهر هستی

3

اهری // یک اهری

یکصد هزار تومان

یک اهری

4

شهلا //  الهه مهر

دویست و بیست هزار تومان

الهه مهر

5

؟؟؟؟؟؟؟؟

جمع آوری هفتاد هزار تومان

هزار و یک روزنه

6

آمنه خلج

پنج هزار تومان

هزار و یک روزنه

7

بهار محمد حسنی

ده هزار تومان

هزار و یک روزنه

8

اکرم حصارکی

پنج هزار تومان

هزار و یک روزنه

9

مجید سبحانی

یکصد هزار تومان

هزار و یک روزنه

10

محمد مقدس

جلال احمد پور

هفتاد و پنج هزار تومان

هزار و یک روزنه

11

؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پنج هزار تومان

هزار و یک روزنه

---------

--------------

---------------

----------

 

حواله های انجام شده به بانک ملت شعبه زبرجد پاسداران

خانم هیلدا صادقی آزاد  ///   چهل هزار تومان

محسن یحیایی            ///  پانزده هزار تومان

معصومه تیراژه             ///   بیست هزار تومان

 

 


 

 

اسامی دوستانی که به یاری آمده اند

به ترتیب اعلام حمایت از این سفر :

۱- شهلا الهه مهر ( که همیشه همراه ما بوده و به دوستیش افتخار میکنیم )

۲- عمو اروند

3- یک اهری

4- مامانی هستی

5- سعید حاتمی

6- حامد مزلقانی

7- مهندس شاهوار

۸- یوسف

۹- مقداد

۱۰ - رضا - امجد - بهزاد

۱۱ - آسمانه

۱۲ - یادمان باشد

۱۳ - آشپز باشی

۱۴- آوای اندیشه

۱۵- سیمرغ در آتش

۱۶- آقا خره

۱۷ - سرزمین آفتاب

۱۸ - چشمکهای یواشکی

۱۹ - مداد سیاه

۲۰- گروه امداد و نجات ایلیا (موقوفه فرهنگی ادب )

۲۱- یک زن

۲۲- ویولت

۲۳- آیه های زمینی

۲۴- چرک نویس

۲۵- سبکبال

۲۶- review

۲۷- بر ما چه گذشت

۲۸- در جدال با خاموشی

۲۹ - هزار و یک روزنه

۳۰- در جدال با خاموشی

۳۱- باربا پاپا

 

در پایان از دوستان خواهش میکنیم که برای این سفر دیگر پولی واریز یا حواله نکنند و اگر مبلغی اهدا کردند که ما در این لیست قید نکردیم با ارسال سند حواله و قید در بخش کامنتها زحمت اطلاع رسانی را کشیده و ما را خبر کنند

پولاتون رو جمع کنید برای سفر بعدی

سفر بعدی ما برای لوازم تحصیلی و لباس زمستانی بچه ها است

تو سفر بعدی مطمئنا دیگه هوا خوبه ، شاید اون موقع چند نفری رو هم با خودمون بردیم !!

که حتما خبرتان میکنیم

بچه های موج پیشرو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 18:26  توسط مهندس علیرضا سعیدی  | 

 از محبت خارها گل میشوند  
                                         از محبت سرکه ها مل میشود

 

 

ردیف

نام و نام خانوادگی

مبلغ اهدایی

نام وبلاگ

1

خانواده کاظمیان

مبلغ یکصدو پنجاه هزار تومان بن لباس البسکو

کتایون کاظمیان ساکن آلمان

2

سعید

     یکصد هزار تومان

جوهر هستی

3

اهری // یک اهری

یکصد هزار تومان

یک اهری

4

شهلا //  الهه مهر

دویست و بیست هزار تومان

الهه مهر

5

 مقدس زاده

جمع آوری هفتاد هزار تومان

هزار و یک روزنه

6

آمنه خلج

پنج هزار تومان

هزار و یک روزنه

7

بهار محمد حسنی

ده هزار تومان

هزار و یک روزنه

8

اکرم حصارکی

پنج هزار تومان

هزار و یک روزنه

9

مجید سبحانی

یکصد هزار تومان

هزار و یک روزنه

10

محمد مقدس

جلال احمد پور

هفتاد و پنج هزار تومان

هزار و یک روزنه

11

بی نام

پنج هزار تومان

هزار و یک روزنه

12

بی نام

چهل هزار تومان

وبلاگ نویس

 

 

از کلیه دوستانی که برای شماره حساب ۲۴۰۱۸ شعبه زبرجد پاسداران بنام  علیرضا سعیدی پول حواله میکنند خواهشمندم با ذکر شماره سند حواله و مبلغ پرداختی به انضمام نام و نام خانوادگی در بخش کامنتها ما را در شفاف سازی مبلغ دریافتی از طرف شما و نیز ارسال صورت هزینه های  انجام شده یاری فرمایند با این کمک شما ما می توانیم در نهایت برای دوستانی که پرداختی داشته اند صورت هزینه ها را همانند سفرهای پیشین ارسال نمائیم . با تشکر

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 20:33  توسط مهندس علیرضا سعیدی  |